مجید خراط‌ها، سلطان نفرین یا احساس؟

موسیقی سال‌های زیاد و قبل از من، در خانواده‌ام به اشکال گوناگون بوده است و من هم با قرار گرفتن در این محیط با موسیقی بزرگ شدم. خانواده‌ام را جدا از گفتارهای متداول و تعارفات معمول به شدت در شکل‌گیری شخصیت هنری‌ام موثر می‌دانم و تقریبا تمام افراد خانواده‌ام دستی در موسیقی داشته‌اند و دارند که از آن جمله می‌توان به نوازندگی سازهای نی، تنبور، دف، سنتور و... اشاره کنم .ترانه «لحظه آخر» ترانه‌ای بود که برای یکی از هنرجویانم ساختم و به دلیل سخت بودن ملودی، این ترانه را با صدای خودم به ایشان دادم تا تمرین کنند. در جاهای مختلفی این قطعه را با صدای خودم شنیدم که این اتفاق، استارتی برای ادامه این مسیر شد.

حرف‌های دلم را به شعر تبدیل می‌کنم

اما از دیدگاه کمی تخصصی‌تر می‌توانم موضوعات ترانه و ملموس بودن آنها آمیخته با آهنگسازی در فضا‌های شبیه ترانه را هم مهم بدانم. سعی من بر این است که توجه ویژه‌ای به رخداد‌ها و پدیده‌های ملموس اجتماعی مثل طلاق، اعتیاد و... داشته باشم. البته ناگفته نماند،​این مسئله که مخالفینی هم وجود دارد،​برای خودم بسیار شیرین است چون​همیشه تعریف و تمجید نیست که من را تشویق به پیشرفت می‌کند. البته خودم​هم با ماهیت خیلی از این موضوعات از جمله خشونت، طلاق و... مخالفم اما بیان رنج‌های مردم همیشه شیرین نیست. من فقط حرف‌های دلم و زیبایی‌هایی که می‌بینم را به شعر تبدیل می‌کنم و هنرمند اصلی خالق این زیبایی‌هاست.



 اصولا صفت‌هایی که به یک هنرمند داده می‌شود، می‌تواند نظر شخصی طرفدارانش باشد و نظر این عزیزان برای من قابل احترام است که دلیل این لقب شاید می‌تواند پافشاری من به اجرای ترانه‌های احساسی در برهه‌ای از زمان باشد. در مورد واژه استاد هم راستش خیلی با این موضوع مواجه نشده‌ام اما لطف عزیزان هست .

من تلخ نمی‌خوانم، حقیقت تلخ است

من هیچ وقت سعی‌ام بر غمگین‌خوانی نبوده اما به نظر من صورت و محتوا باید با هم همرنگ باشند یعنی نمی‌شود یک موضوع همراه با دلتنگی یا... را با گویش و خوانش شاداب بیان کرد و شاید قرارگیری من به جای شخصیت اصلی شعرم است که خوانش من را تحت تاثیر قرار می‌دهد.  البته در جریان تمام شایعات مد نظر شما نیستم اما گاهی می‌توانند این شایعات احتمال انطباق زندگی شخصی من با ترانه‌هایم باشد. هیچ‌وقت تنهایی و غمگینی را از ترانه‌ها و آهنگ‌هایم حس نکردم اما احساسی و عاطفی بودن ترانه‌هایم را می‌پسندم و بی‌شباهت با شخصیت اجتماعی‌ام نیستند.با فهم موضوع‌هایم به درک کامل از آنها و شرایط‌شان می‌رسم اما لزوما ترانه‌هایم شرح موضوعات شخصی‌ام نیستند. همیشه اصرار به این شیوه کار کردن داشته‌ام تا جایی که دیگر از انتقادهایی که به سبک کاری من می‌شد، خبری نیست. کارهای من را شاید کسی به رسمیت قبول نداشت چون می‌گفتند غمگین است. حرف حق همیشه تلخ است و من چون روی یکسری حقایق مانور می‌دهم کارم تلخ به نظر می‌رسد.

من از زبان بقیه حرف می‌زنم

من به نوعی زبان گویای مردم هستم تا شاید بتوانم یکسری از حرف‌ها که به گوش مردم نمی‌رسد را بیان کنم، مثلا کسی که در حالت «کما» قرار دارد و نمی‌تواند صحبت کند، من این شرایط را تجربه کردم و می‌دانم که آن لحظه خیلی دوست داری حرف‌هایت را بزنی ولی نمی‌توانی. آن فرد با ما صحبت می‌کند چون قلبش همراه ما می‌زند و نفس می‌کشد. به همین دلیل من سعی می‌کنم زبان گویای او باشم. یا مثلا یک فرد کارتن‌خواب که مسائل او به خوبی درک نمی‌شود و صدای او را کسی نمی‌شنود ولی من می‌توانم برای خفه نشدن صدای او زبان گویایش باشم و روند کاری​ام را تغییر خواهد داد. در حال حاضر تلاشم این است که یکسری کار جدید انجام دهم. همچنین مطالعاتم را در زمینه موسیقی کمی گسترده‌تر کردم و در حال ساخت‌وساز و نوشتن قطعاتی هستم تا در صورت امکان آنها را به ثبت برسانم.



اجرای زنده‌ای در تهران نخواهم داشت

شايد من رکورددار اجرای زنده در شهرستان‌ها باشم اما برای برنامه در تهران اعلام می‌کنم تا زمانی که تحریم‌های ناجوانمردانه شکسته نشود و وضعیت مملکت به یک حالت بسامان نرسیده باشد مطمئنا اجرای زنده‌ای در تهران نخواهم داشت. در جریان هستید که قیمت بلیت کنسرت‌ها در تهران گاهی 100 یا 150 هزار تومان نیز هست. من خودم به عنوان یکی از افراد این جامعه در جریان هستم که با شرایط موجود افراد زیادی توان رفتن به چنین برنامه‌هایی را ندارند. البته الان حرف خاصی هم در کنسرت‌های تهران نمی‌توانم بیان کنم. من بیشتر دوست دارم اگر قرار است کار جدیدی انجام شود یا در قالب صدای خودم یا هنرنمایی روی صحنه باشد. فعلا فکر می‌کنم صلاح نیست که در این وضعیت اقتصادی جامعه بخواهم بلیت‌های 100 یا 150 هزار تومانی به فروش برسانم که وضع مالی خودم بهتر شود.

چگونه رنگ زمینه پوستمان را برای آرایش بشناسیم؟

انتخاب رنگی که به پوست بخورد همیشه کار سختی است و با توجه به تجربیات جیمی گرینبرگ ( یکی از آرایشگران معروف هنرپیشه های شناخته شده)، اغلب افراد رنگ مناسب پوست خود را انتخاب نمی کنند. برای خرید فونداسیون ، کرم پودر و کانسیلر ، رنگ زمینه پوست خود را انتخاب نمایید . اما اگر با رنگ پوست خود زیاد آشنا نباشید، چندان موفق نخواهید بود.


 

اول رنگ پوستتان را بشناسید سپس زیرسازی کنید

 

فونداسیون برای انواع پوستها توصیه می شود: "سرد"، "خنثی" و "گرم". البته ممکن است بعضی پوستها بینابین اینها باشند مثلا "گرم مایل به خنثی" . برای اینکه شما را بیشتر با رنگ زمینه پوستتان ( Undertone ) آشنا کنیم، ما از توصیه های خانم گرینبرگ ، که یکی از هنرمندان معروف مارک است ، استفاده می کنیم. توجه کنید که این اصول برای کلیه پوستها با هر رنگی ( از پوست خیلی روشن گرفته تا تیره) مطابقت می کند و به یاد داشته باشید که اگر خودتان نمی توانید پی به جنس پوست خود ببرید می توانید از یک متخصص زیبایی بخواهید تا این کار را برای شما انجام دهد.

 

افرادی که پوست سرد دارند روی پوستشان سایه های صورتی، قرمز و آبی وجود دارد

 

اگر پوستتان ویژگی های زیر را داراست پس جنس پوستتان سرد است:
� رگهای مچ دستتان به رنگ آبی یا بنفش است
� جواهرات نقره بیشتر از طلا به پوستتان می نشیند.
� پوست صورتتان در برابر آفتاب به رنگ آبی می زند.
 


اگر پوستتان خنثی باشد، پوستتان نه صورتی/ قرمز/ آبی است و نه زرد / طلایی/ هلویی . اما چیزی بینابین این رنگها خواهد بود.

 

پوست شما خنثی است اگر :

 

� رگهای مچ دستتان آبی- سبز باشد.
� هم طلا و هم نقره به پوست شما می آید.
� پوست شما در معرض نور آفتاب به رنگ سبز بنظر برسد.


 

افرادی که رنگ پوستشان گرم است، روی پوست خود سایه هایی به رنگ زرد، طلایی و یا هلویی می بینند.

 

رنگ پوستان گرم است اگر:‌
� رگهای مچ دستتان سبز کم رنگ و یا زیتونی باشد.
� جواهرات طلایی بیشتر از نقره ای به پوستتان بیاید.
� پوست شما در معرض نور خورشید به نظر زرد بیاید.

 

  3 نکته کلیدی برای زیر سازی مناسب پوست  

 

حالا که شما از نوع جنس پوست خود مطلع شدید، می توانید آرایش کردن را شروع کنید. اگر داخل فروشگاه تستر های زیرسازی را امتحان می کنید می توانید از 3 نکته زیر در زمان تست بهره ببرید.

 

1. ابتدا پوست را آماده کنید.
قبل از هر کاری پوست خود را تمیز کرده و با مرطوب کننده آنرا مرطوب نمایید. لایه برداری پوست های مرده باعث می شود که رنگ واقعی پوست را ببینید. اگر پوست شما عرق کرده باشد و یا کاملا تمیز نباشد، رنگ مورد نظرتان خودش را نشان نمی دهد.

 

2. شرایط نور مناسب باشد.
مطمئن شوید که نور کافی برای تست کردن وجود دارد. بهتر است در یک مکان تست کرده و سپس به جاهای دیگر رفته و در نور های متفاوت تغییرات را مشاهده نمایید. یادتان نرود که لباس سفید پوشیده باشید برای اینکه لباسهای رنگی رنگ پوست را کمی تغییر می دهد و هرگز ابتدا از سایه ها استفاده نکنید. ابتدا باید پوستتان را با یک رنگ هماهنگ زیرسازی کنید و سپس چنانچه دیدید رنگ پریده هستید، می توانید مقداری رنگ برنزه را برای قرمز تر شدن پوست بکار ببرید

 

3. از رنگهای نزدیک به رنگ پوستتان بیشتر استفاده کنید.
شما باید سه بخش از بدنتان را در نظر داشته باشید: صورت ، گردن و زیر گردن. البته خاطر نشان می کنیم که برای همه ممکن است یک قانون وجود نداشته باشد. طبیعی ترین رنگ پوست در ناحیه گردن وجود دارد. چون به دلیل مسائلی چون نور آفتاب رنگ پوست صورت و زیر گردن تیره تر از گردن می شود. برای جبران این مساله باید محصولی انتخاب کنید که هرچه بیشتر به رنگ طبیعی خودتان نزدیک باشد تا رنگ صورت و گردن و نقاط دیگر همگی یک دست شود.

آموزش ساخت لوستر کنفي

بارها برای همه ما اتفاق افتاده که بعد از مدتی از نور اتاق‌مان خسته شویم و به فکر تغییر لامپ و لوستر بیفتیم اما ما به شما توصیه می‌کنیم به جای گشتن طولانی مدت در میان مغازه‌ها و پیدا کردن یک لوستر متفاوت با تهیه چند وسیله ساده یک تغییر اساسی به نور اتاق‌تان بدهید. برای این کار فقط کافی ا ست مراحل زیر را انجام دهید.



وسایل مورد نیاز

  •     توپ‌های ارتجاعی در اندازه‌های مختلف
  •     نخ کنفی به مقدار 546 گرم (می‌توانید از نخ‌های کنف رنگی نیز استفاده کنید)
  •     چسب ‌مایع با کیفیت، مخصوص کاردستی
  •     نایلون یا پارچه
  •     دستکش
  •     ماژیک
  •     سوزن پنچرگیری (قابل تهیه در فروشگاه‌های ورزشی)

روش ساخت

1. پیش از هر چیز توپ را برداشته و با استفاده از ماژیک روی توپ یک دایره بکشید. دور این دایره را خالی بگذارید تا بعد از درست‌شدن آویز جای کافی برای وارد کردن لامپ و سرپیچ یا تعویض لامپ‌ها در موقع نیاز داشته باشید (توجه کنید موقع پیچیدن کنف به دور توپ اصلا به دایره نزدیک نشوید).



2. يك‌چهارم از چسب تیوپی را برای چسباندن کنف به توپ به سر انگشت‌ها آغشته کرده، چسب را روی نخ کشیده و دور توپ بپیچید. نخ به راحتی به توپ خواهد چسبید. جاهای خالی را با چسب و پیچیدن کلاف دور آن پر کنید. کار چسب‌زدن و پیچیدن را روی قسمت‌های مختلف توپ تکرار کرده، ادامه دهید. هر قدر کلاف بیشتر پیچیده شود، آویز محکم‌تر خواهد شد. مطمئن شوید که نخ روی دایره را نگرفته باشد. قسمت‌های خالی را با کمی چسب و کنف اضافی پر کنید.



3.  مراحل قبل را در مورد سایر آویزها با اندازه‌ توپ‌های مختلف تکرار کنید و بگذارید چسب کاملا خشک شود. برای این کار 48 ساعت وقت لازم است.

4. با استفاده از سوزن باد توپ را خالی کنیدو سپس توپ خالی ‌شده را از درون کنف‌های خشک شده که اکنون به شکل آویز در آمده با احتیاط خارج کنید.



5.در مرحله آخر یک سیم متصل به لامپ و سرپیچ را از سوراخ دایره‌ای رد کنید. سعی کنید سیم در وسط قرار بگیرد. توجه داشته باشید که در مرحله نصب باید کمی فنی باشید یا از افراد باتجربه کمک بگیرید. سیم را به سقف وصل کنید. دقت کنید آویز درست در وسط اتاق قرار بگیرد و به چپ یا راست منحرف نباشد. بعد از محکم‌کاری چراغ داخل آن را روشن کنید و ببینید که با هنرمندی خود چه لوستر زیبایی ساخته‌اید.

ترانه علیدوستی هستم، با 12 سال محبوبیت!

این روزها فیلم «آسمان زرد کم عمق» با بازی ترانه علیدوستی روی پرده سینماهاست؛ فیلمی که بار دیگر بر استعداد این بازیگر جوان سینمای ایران تاکید می کند.

نسل جدید بازیگران سینمای ایران اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80 معرفی شدند. سه دختر جوان که کنار هم مثلث طلایی بازیگران با استعداد نسل سوم سینمای ایران را شکل می دادند: ترانه علیدوستی، پگاه آهنگرانی و باران کوثری. معرف دو نفرشان یعنی علیدوستی و آهنگرانی هم رسول صدر عاملی بو. دو نفری که در هنرستان هم کنار یکدیگر موسیقی می خواندند. از میان این سه نفر فقط علیدوستی بود که خانواده اش از اهالی سینما نبودند اما خودش به قدری به بازیگری علاقه داشت که در کارگاه های امین تاریخ شرکت کرد. استعداد علیدوستی و شامه صدرعاملی به کمک هم آمدند تا یکی از بهترین بازیگران این روزهای سینمای ایران را در فیلم «من ترانه پانزده سال دارم» معرفی کنند.

علیدوستی بعد از موفقیت زودهنگامش در همان اولین فیلمی که بازی کرد، ممکن بود مانند خیلی از بازیگران کارنامه اش را با فیلم های متوسط و ضعیف و یکسان پر کند اما نشان داد که دختر باهوشی است. به قیمت یکی دو سال صبر کردن، نقش متفاوتی با کاراکتر موفق ترانه پرنیان در فیلم فرهادی پیدا کرد. بعد از آن هم همیشه مراقب بوده در فیلم هایی بازی کند که جایی برای نشان دادن استعدادهایش باشد. ممکن است این وسط اشتباهاتی هم کرده باشد و فیلم ها و بازی های ضعیفی هم قطعا در کارنامه اش وجود دارد، با اینحال علیدوستی بیشتر اوقات حساب شده در مسیر موفقیت قدمب رداشته است. او یکی از معدود بازیگرانی است که فقط با اتکا بر استعداد خودش و هوش اش در انتخاب نقش ها تبدیل به ستاره شد. فیلم «آسمان زرد کم عمق» بعد از «پرسه درمه» و «اینجاب دون من» سومین فیلم توکلی است که مورد توجه قرار گرفته است. (کمتر کسی از اولین فیلم بهرام توکلی یعنی «پابرهنه در بهشت» یاد می کند) چه فیلم آخر توکلی را دوست داشته باشید و چه نه، نمی شود منکر بازی خوب ترانه علیدوستی در فیلم شد. بازیگری که غریزه و هوش را در بازیش با هم ترکیب می کند. نمودار زیر قدم به قدم با ترانه علیدوستی است: با شکست ها و پیروزی هایش.



فیلم هایی که علیدوستی در آنها بازی خوبی داشته باشد رنگ قرمز و بازی های ضعیفش با رنگ مشکی مشخص شده اند. این البته ارزش گذاری بازی علیدوستی است و نه خود فیلم ها.

1362

در 22 دی ماه در تهران متولد شد. دختر حمید علیدوستی بازیکن و مربی فوتبال.

1379

ثبت نام در کلاس های بازیگری امین تارخ

1380

بازی در اولین فیلمش «من ترانه پانزده سال دارم» در نقش ترانه پرنیان. فیلمی که رسول صدر عاملی کارگردانش بود/ برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن از بیستمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

1381

برنده جایزه بهترین بازیگر زن از پنجاه و پنجمین جشنواره فیلم لوکارنو

1382

بازی در فیلم «شهر زیبا»ی اصغر فرهادی در نقش فیروزه. علیدوستی دو سال صبر کرد تا نقشی متفاوت با آن چهره معصومی که در «من ترانه پانزده سال دارم» داشت، بازی کند تا در نهایت «شهر زیبا» این فرصت را به او داد. برای بازی در این فیلم نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن شد.

1384

بازی در فیلم «چهارشنبه سوری» ساخته اصغر فرهادی و دریافت دیپلم افتخار بهترین بازیگر مکمل زن برای نقش روحی در بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر برای «چهارشنبه سوری»/ بازی در اولین کار تئاتری اش: نمایش «فنز» به کارگردانی محمد رحمانیان که با استقبال زیادی هم مواجه شد. پرویز پرستویی، حبیب رضایی، مهتاب نصیرپور و احمد مهرانفر دیگر بازیگران این نمایش بودند. علیدوستی نقش اگنس را بازی می کرد.

1386

مینای «کنعان» به کارگردانی مانی حقیقی شد که او را از فیلم «چهارشنبه سوری» شناخته بود. فیلمی که یکی از فیلمنامه نویسانش حقیقی بود. علیدوستی در «کنعان» بازی در نقشی را که حدود 10 سال از خودش بزرگتر بود، تجربه کرد.

1387

بازی در فیلم موفق «درباره الی» ساخته اصغر فرهادی در نقش قهرمان فیلم یعنی الی./ افتتاح وبلاگ شخصی اش به نام spotlight (نورافکن) که در آن مطالب شخصی و نگاهش درباره همه مسائل از جمله سینما و اجتماع را می نوشت./ در نقش مهتاب فیلم «تردید» واروژ کریم مسیحی ظاهر شد. فیلمی که بعد از سال ها بازگشت کریم مسیحی به سینما بود. نقش اش در این فیلم در واقع همان اوفلیای هملت بود. نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر زن از بیست و هفتمین جشنواره فجر برای «تردید»/ بازی در نمایش بهترین بازیگر زن از بیست و هفتمین جشنواره فجر برای «تردید»/ بازی در نمایش «مانیفست چو» و همکاری دوباره اش با محمد رحمانیان در تئاتر. نمایشی که به زبان انگلیسی اجرا شد و تسلط ترانه علیدوستی را در زمینه زبان هم نشان داد.



1388

بار دیگر همکاری با رسول صدر عاملی این بار برای فیلم «زندگی با چشمان بسته» در نقش پرستو. فیلمی که مدتی توقیف شد./ بازی در فیلم «راز دشت تاران» در ژانر کودک در نقش یک پرستار.

1389

در «هر چی خدا بخواد» اولین فیلم نوید میهن دوست در نقش پارمیدا با رضا عطاران همبازی شد.

1390

بازی در «انتهای خیابان هشتم» به کارگردانی علیرضا امینی در نقش نیلوفر./ نمایش فیلم توقیف شده «زندگی با چشمان بسته» بعد از دو سال./ بار دیگر همکاری با مانی حقیقی این بار در فیلم «پذیرایی ساده» در نقش لیلا. فیلمی متفاوت که تمام بار آن بر روی دوش دو بازیگر اصلی یعنی حقیقی و علیدوستی بود برای بازی در این فیلم نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن شد./ ترجمه کتاب «رویای مادرم» نوشته آلیس مونرو که به خاطر آن در جایزه کتاب فصل تقدیر شد. اولین تجربه ترجمه علیدوستی که با استقبال هم روبرو شد.

1391

بازی در فیلم «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» ساخته روح الله حجازی که به خاطر پذیرفته نشدنش در جشنواره فجر سال گذشته حاشیه ساز شد. فیلمی که جایزه جشنواره مونترال را از آن خودش کرد. / اولین تجربه داوری در جشنواره بین المللی فیلم هانوی که در ویتنام برگزار شد./ بازی در فیلم «آسمان زرد کم عمق» بهرام توکحلی در کنار صابر ابر. فیلمی کم بازیگر که این روزها روی پرده سینماهاست. برای بازی در این فیلم سال گذشته نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن شد.

روبان هایی برای یادآوری


کتاب‌‌های‌تان را بسپارید به روبان‌های نشانه‌گذار؛ این روبان‌ها به شما می‌گویند کجای کار بودید!

کتابخوان‌ها نخوانند!

کتاب‌های قدیمی پر هستند از گوشه‌های تا شده، این خط‌های تای‌ کوچک به شما می‌گویند که خواننده یا حتی خوانندگان این کتاب کجا ناچار شده‌اند همه چیز را رها کنند و به دنیای واقعی باز گردند!این خط‌های تا، آرام آرم تبدیل شدند به تکه‌های کاغذ یا مقواهای طرح‌دار که اصلا کارشان جا خوش کردن بین لحظه‌های تلخ و شیرین درون کتاب بود و اتفاقا اهل کتاب با این نشانه‌ها قرابت دیرینه‌ای دارند... حالا ما می‌خواهیم به اهل کتاب بگوییم از برگ‌های کتاب و این کاغذهای کوچک و بزرگ سلب مسئولیت کنید و این وظیفه خطیر یعنی یادآوری را بسپارید به نشانه‌هایی از جنس روبان...اما از آنجا که گوش کتابخوان‌ها به این توصیه‌های فانتزی بدهکار نیست مخاطب اصلی ما تمام کسانی هستند که کتاب نمی‌خوانند و اتفاقا کتابخوان‌ها را دوست دارند. این دوستان عزیز کافی است کمی وقت بگذارند و با تکه‌ای روبان و گیره‌های فانتزی از گوشواره گرفته تا گل‌سینه و حتی سگک‌ فلان کمربندشان که دچار حادثه شده یک روبان نشانه‌گذار بسازند و آن را هدیه کنند به نزدیک‌ترین دوست کتابخوان‌شان و از همان لحظه به بعد تا ابد در تمام خاطرات تلخ و شیرین دوست کتابخوان‌شان شریک شوند! باشد که خودشان هم روزی کتابخوان شوند...

نشانه‌های ماندگار

ماجرا از این قرار است که در میان وسایل همه ما همیشه کلی وسایل دکوری ریز و درشت است که دوست‌شان داریم اما دیگر به کارمان نمی‌آیند! مثلا گوشواره‌ای که یک لنگ آن گم شده یا تکه‌ای از آن شکسته، گل انگشتری که به دست‌مان تنگ شده یا گل سینه‌ای که دیگر به کارمان نمی‌آید، حتی سگک کمربندی که آن هم به هر دلیلی دچار حادثه شده و... شما از تمام این یادگاری‌های دوست‌داشتنی می‌توانید برای ساختن روبان نشانه‌گذار استفاده کنید و آن را برای خودتان نگه دارید یا به بهترین دوست‌تان هدیه بدهید آن وقت است که خرت و پرت‌های کوچک و دوست‌داشتنی شما تبدیل می‌شود به نشانه‌هایی ماندگار!



انتخاب با شماست

همان‌طور که در تصویر می‌بینید برای ساخت این نشانه‌ها می‌توانید از گل‌های کوچک پارچه‌ای، شرابه‌های ظریف کوسن، تکه‌های یک گل‌سر قدیمی و خلاصه هر آیتم تزئيني که دوست دارید استفاده کنید،فقط می‌ماند سلیقه‌ای که برای حلقه‌های بست استفاده می‌کنید و دقتی که برای انتخاب رنگ روبان به خرج می‌دهید اما یادتان باشد اینکه آیتم انتخابی شما هرچه که هست نباید خیلی سنگین باشد یک اصل است که نباید فراموشش کنید.

یک هدیه دوست‌داشتنی!

روبان‌های نشانه‌گذار می‌تواند بهترین هدیه‌ای باشد برای همین روزها که مهر نزدیک بوده و فصل کتاب و کتابخوانی است. یک هدیه ماندگار به صمیمی‌ترین دوست یا حتی یکی از اعضای خانواده مثلا خواهر یا برادرتان. البته بد نیست به این نکته هم دقت کنید که وقتی قرار است این نشان را به برادرتان هدیه بدهید بهتر است برای ساخت، سراغ خرت و پرت‌های محبوب او مثل تکه‌هایی از جاسوئیچی، دستبند و... یا گردنبندي که دوست دارد بروید به هر ترتیب وقتی کتابخوان مورد نظر شما یک آقاست بهتر است آیتم‌های انتخابی شما هم کاملا اسپرت باشد نه شیک و فانتزی! در انتخاب رنگ روبان هم دقت کنید تا هدیه‌تان از هر نظر مورد قبول واقع شود.

شما برای ساخت روبان نشانه‌گذارتان به این وسایل نیاز دارید

  • روبان پارچه‌ای ترجیحا کمی تا قسمتی مخملی( پرز روبان‌های مخمل به دليل اصطکاک ملایمی که ایجاد می‌کند اجازه نمی‌دهد نشانه شما بین ورق‌های کتاب سر بخورد)
  •  خرده‌ریزهای دکوری مثل گوشواره، گیره کمربند، گل سینه، گل انگشتر و ...
  •   سگک کوچک
  •   بست مهار فلزی( از خرازی‌ یا ابزار‌فروشی‌ها می‌توانید تهیه کنید)
  •   حلقه فلزی گرد و نیم‌دایره (D)
  • که در خرازی‌ها موجود است.
  •   یک انبردست و یک دم‌باریک کوچک
  •   قیچی گل‌دوزی
  •   چسب پارچه
  •   سانتی‌متر



1. یک تکه از روبان را به ارتفاع دلخواه‌تان ببرید( ارتفاع پیشنهادی ما25 تا30 سانتی‌متر است ). فراموش نکنید که این روش بهترین راه است برای ماندگار کردن خاطرات گوشواره‌ای که اتفاقا به تازگی در حادثه‌ای ناگوار یک جفتش را از دست داده‌اید!

2. روبان را از داخل سگک کوچکی که از قبل تهیه کرده‌اید رد کنید. در انتخاب این سگک باید به عرض روبان انتخابی‌تان توجه کنید. یادتان باشد استفاده از این سگک کاملا در گرو سلیقه شخصی شماست یعنی اجباری در به کار گرفتن آن ندارید!



3. روبان را برگردانید و آن را از داخل حلقه گرد یا نیم‌دایره‌ای که متناسب با عرض روبان تهیه کرده بودید، رد کنید. حالا به چسب پارچه احتیاج دارید؛ یک قطره چسب را در قسمت باز روبان بریزيد بعد آن را تا کنید و چند ثانیه‌ نگه دارید تا کاملا بچسبد. وقتی از خشک شدن چسب مطمئن شدید می‌توانید روبان را به حال خود رها کنید.

4. حالا باید بروید سراغ دم‌باریک و گوشواره، گل سینه یا گردن آویزی که انتخاب کرده‌اید. با کمک دم‌باریک آویز را به حلقه روبان وصل کنید. اگر آویز مورد نظر شما هیچ راهی برای اتصال نداشت فقط کافی است یک حلقه فلزی کوچک با قابلیت تنگ و گشاد شدن به آن اضافه کنید!



5. حالا باید بروید سراغ سر دیگر روبان و بست مهار فلزی؛ این بست را دقیقا برای همین قسمت نیاز دارید! سر روبان را معادل پهنای (عرض) بست تا کنید و بعدآن را درون بست قرار دهید، بعد با انبردست کاملا با دقت و منظم گیره را فشار دهید. یادتان باشد ظرافت و دقت در این قسمت از کار بسیار مهم است. شما باید درست مثل یک دستگاه پرس عمل کنید البته فقط با یک انبر‌دست کوچک! این بست مهار فلزی علاوه بر زیبایی که به روبان نشانه‌گذار شما می‌دهد، اجازه نمی‌دهد که روبان‌تان به مرور زمان ریش‌ریش شود.

6. حالا می‌توانید همین روش را با کمی تغییر مثلا استفاده از حلقه گرد یا حتی مستطیل با توجه به سگکی که در نظر گرفته‌اید روی روبان‌هایی با رنگ‌های مختلف پیاده کنید و به همین سادگی چند روبان نشانه‌گذار برای خودتان بسازید!

تصورات روانشناسی رایج و اشتباه میان مردم

گاهی اوقات عباراتی به روانشناسی نسبت داده می شود که حرف و نقل های زیادی درباره آنها وجود دارد.

چند عبارت رایج را که به اسم روانشناسی شناخته می شود، با هم مرور می کنیم عباراتی که یا معرف دیدگاهی افراطی هستند و روانشناسان به صورت کلی اعتقادی به آن ندارند یا اینکه فقط گروهی از روانشناسان چنین باورهایی داشته اند و دیدگاه های متفاوت یا متضادی نیز درباره آنها وجود دارد. قصد داریم به چند مورد از این عبارات بپردازیم.

«ببین روانشناسان می گویند اگر در سن کم با بچه کار کنی می تونی بهره هوشی اون رو حسابی افزایش بدهی.»

اختلاف نظر روانشناسان درباره افزایش بهره هوشی یکی از موارد قدیمی این رشته است. بین روانشناسان از قدیم دو دیدگاه وجود داشته است، گروهی معتقد بودند هوش امری ذاتی است که احتمال افزایش یا کاهش آن وجود ندارد؛ اما در مقابل گروهی معتقد بودند هوش امری ذاتی است که احتمال افزایش یا کاهش آن وجود ندارد؛ اما در مقابل گروهی معتقد بودند هوش به شدت تحت تاثیر یادگیری است و شرایط محیطی می تواندباعث افزایش یا کاهش بهره هوشی در حد زیادی شود اما این روزها دیدگاه غالب روانشناسان دیدگاهی است ما بین این دو.

یعنی آنها معتقدند محدوده بهره هوشی توسط ژنتیک مشخص می شود، اما شرایط محیطی می تواند تعیین کند فرد در کجای این محدوده قرار بگیرد. در واقع محهیط تا حدی در افزایش یا کاهش بهره هوشی دخالت دارد اما این مسئله در محدوده تعیین شده توسط ژنتیک اتفاق می افتد.



«ببین روانشناسان می گویند ما باید خودخواه باشیم.»

این موضوع اشتباهی که بسیاری از افراد، بعد از مطالعه برخی کتاب های روانشناسی مرتکب آن می شوند. اینکه در روانشناسی تاکید می شود افراد برای خود ارزش قائل باشند، به نیازها و خواسته های خود اهمیت بدهند و احساسات خود را به رسمیت بشناسند، باعث شده است عده ای از افراد تصور کنند روانشناسی خودخواه بودنرا تجویز می کند.

البته، اگر بخواهیم واقع بین باشیم، در برخی متون روانشناسی به نظر می رسد چنین دیدگاهی به صورت غیرمستقیم یا حتی مستقیم القا می شود. اما توجه داشته باشید در مقابل آن در بسیاری از متون روانشناسی افراد تشویق می شوند به نیازها، احساسات و خواسته های اطرافیان خود توجه داشته باشند و برای آنها ارزش قائل شوند.

به عنوان مثال فرانکل، از روانشناسان معناگرای نیمه دوم قرن بیستم، تمرکز صرف بر خود را به نوعی نقص تلقی می کند. فرانکل افراد را تشویق می کند معنایی بیرون از وجود خود برای زندگی شان پیدا کنند.
در متون جدیدتر روانشناسی نیز – به عنوان مثال سلیگمن در کتاب خوش بینی آموخته شده – یکی از عوامل نوثر در ایجاد افسردگی را «غرور جمع» می داند.

سلیگمن در کتاب خود اشاره می کند برای داشتن زندگی بهتر و البته ابتلای کمتر به افسردگی باید از خودخواهی خود کم کنیم. شاید دیدگاه واقع بینانه تر چنین چیزی باشد که روانشناسان توصیه می کنند: «ما به خود اهمیت بدهیم اما نه به قیمت نادیده گرفتن اطرافیانمان.»

«ببین روانشناسان می گویند زن و شوهرها می توانند طوری تغییر کنند که دیگه دعوا و اختلافی بین آنها پیش نیاید.»

افسانه داشتن زندگی مشترک آرام، عاشقانه و بدون اختلاف و دعوا یکی از آرزوهای دیرینه انسان ها بوده است. البته در گذشته به نظر می رسد واقع بینی در این زمینه بیشتر بوده است و فردی مانند «نظامی گنجوی» نیز به درستی متوجه شده بود که اگر قرار باشد لیلی و مجنون زیر یک سقف بروند بعد از مدتی متوجه می شوند درباره برخی موضوعات آب شان توی یک جوی نمی رود! اما آیا واقعا روانشناسی معتقد است می تواند کاری کند که اختلافات و دعوا بین زن و شوهرها به صفر برسد؟

واقعیت این است که هیچ روانشناس مجربی در مشاوره با زوج ها چنین هدفی را برای خود تعریف نمی کند و از آن مهمتر هیچ روانشاسی راهی را بلد نیست که بتواند میزان اختلافات را به صفر برساند. هدف واقع بینانه تر برای غالب روانشناسان یاد دادن روش هایی برای مدیریت اختلافات به همسران است؛ روش هایی که همسران با کمک آنها بتوانند در زمان اختلاف بدون آسیب زدن به خود یا همدیگر، مسائل را مطرح و در کوتاه ترین زمان مشکلات پیش آمده را حل کنند.



اما اگر شما هنوز به دنبال راهی برای از بین بردن اختلافات به صورت کلی هستید، شاید بهترین راه همان راهی باشد که نظامی، چند صد سال پیش، جلو پای لیلی و مجنون گذاشت؛ اینکه هیچ وقت زندگی مشترک خود را آغاز نکنید!

«ببین روانشناسان می گوینند اگر هر روز صبح که از خواب بیدار می شوی جلو آیینه به خودت جمله مثبت بگویی حالت بهتر می شود.»

جملاتی از این دست که «بازگویی جملات مثبت باعث بهبود خُلق ما می شود» یا «نصب جملات مثبت روی در یخچال، کمد و آیینه به ما کمک می کند حال بهتری داشته باشیم»، توسط عده ای جزء اصول پذیرفته شده روانشناسی در نظر گرفته می شود اما آیا واقعا روانشناسی علمی نیز چنین دیدگاهی دارد؟

گاهی اوقات برخی افراد استفاده از چنین روش هایی را توصیه روانشناسی مثبت معرفی می کنند. بهتر است بدانید روانشناسی مثبت به عنوان شاخه ای از روانشناسی علمی روی چنین روش هایی نه تنها تاکید ندارد، که در رابطه با کارآمدی آنها در طولانی مدت نیز تردید دارد.

به طور کلی می توان گفت کارایی روش هایی از این دست بر مبنای تلقین است؛ فرد موضوعی را به دفعات زیاد به خود تلقین می کند و به این ترتیب آرام آرام تغییراتی را در خود احساس می کند. روانشناسی علمی نیز از گذشته نقش تلقین را نادیده نگرفته و معتقد است با تلقین، آن هم در دفعات زیاد، می توان تغییراتی را ایجاد کرد. اما درباره ثبات این تغییرات بحث های زیادی وجود داشته و دارد. این روزها روانشناسان معتقدند روش های بهتر و کارآمدتری برای بهبود خُلق وجود دارد که بهتر است افراد از آنها استفاده کنند.

تصورات رایج ولی نادرست درباره لاک و ناخن

ناخن یکی از ابزار‌های زیبایی محسوب می‌شود و رنگ‌آمیزی آن از هزاران سال پیش مرسوم بوده است. همه دوست دارند دست‌های زیبايي داشته باشند و بخشی از این زیبایی مدیون ناخن‌هاست. عوامل زیادی در سلامت ناخن‌ها کمک کننده هستند و حتی وضعیت ناخن‌ها در واقع وضعیت سلامت عمومی شما را نشان می‌دهد. برخی بیماری‌ها شکل و رنگ ناخن‌ها را تغییر می‌دهند و پزشک برای تشخیص می‌تواند از این علائم استفاده کند. حتما درباره ناخن مطالب زیادی شنیده‌اید اما بهتر است بدانید کدام‌یک درست و کدام تنها یک شایعه است. با هم برخی از آنها را مرور می‌کنیم.

لاک ناخن سمی است

نادرست:

براساس بحث‌هایی که درباره میزان سلامت دی‌بیوتیل فتالات و فرمالدئید انجام شد، بیشتر کارخانه‌های تولیدکننده لاک تصمیم‌ گرفتند محصولات خود را عاری از این مواد شیمیایی بسازند و از آن به بعد لاک‌ها از استاندارد «عاری از 3» پیروی می‌کنند.



شکل ناخن تابع مد است

نادرست:

به عنوان قاعده قوی‌ترین مدل ناخن همان است که با آن به دنیا آمده‌اید بنابراین برای شکل ناخن نباید تابع مد بود و شکل طبیعی ناخن شما تعیین‌کننده است.

پوست اطراف ناخن را نباید کند

درست:

 پوست اطراف ناخن باعث محافظت از ناخن می‌شود. وقتی این پوست کنده می‌شود باعث قرمزی و تورم ناخن و حتی باعث رشد قارچ مخمر می‌شود. معمولا توصیه می‌شود این پوست‌ها را به عقب برانید.

لاک روشن عمر دست را کمتر نشان می‌دهد

درست:

لاک‌های تیره باعث ایجاد تضاد آشکار شده بنابراین سن دست را بالاتر نشان می‌دهند. رنگ‌های روشن تاثیری عکس خواهند داشت.

ناخن نیاز به تنفس دارد

نادرست:

 ناخن‌ها سلول‌های مرده کراتین هستند. اگر ناخن‌ها زنده بودند شما شکنندگی آنها هنگام استفاده از استون برای پاک کردن لاک را می‌دیدید بنابراین نیازی نیست که بین لاک زدن فاصله‌ای باشد تا ناخن‌ها استراحت كرده و به اصطلاح تنفس کنند.

لاک را در یخچال نگه دارید

درست:

حرارت بالا باعث فعال شدن حلال‌ شده و لاک را ضخیم و چسبنده می‌کند بنابراین نگهداری آن در یخچال باعث طول عمر لاک می‌شود.

لامپ‌های فرابنفش بی‌خطر هستند

نادرست:

براساس مطالعاتی که به تازگی انجام شده لامپ‌های فرابنفشی که در آرایشگاه‌ها برای خشک کردن ناخن استفاده می‌شوند برای انسان سرطان‌زا هستند. هرچند میزان مواجهه با اشعه فرابنفش نمی‌تواند به طرز وحشتناکی شما را در خطر سرطان پوست قرار دهد اما باعث مواجهه دست شما بدون پوشش ضدآفتاب می‌شود.

لاک‌های ژلی زود خشک مي‌شوند

درست:

هرچند مشخص نیست دلیل آن به مواد لاک مربوط است یا استون اما مطالعات جدید نشان داده ژل‌ها در خشک شدن و نازکی ناخن‌ها تاثیر دارند.

لاک تیره ناخن را لک می‌کند

درست:

لاک‌های قرمز و بنفش حاوی پیگمان‌های بیشتری هستند و می‌توانند باعث تغییر رنگ ناخن‌ها شوند بنابراین بهتر است از یک لاک بی‌رنگ برای محافظت از ناخن استفاده کرده و سپس از لاک تیره استفاده کنید.

سرکه سیب ناخن را محکم می‌کند

درست:

سرکه سیب باعث استحکام ناخن‌ها می‌شود. اگر ناخن‌ها شکننده باشند قرار دادن آنها در سرکه سیب موجب مقاومت و سختی بیشتر ناخن‌ها خواهد شد.

طراحی ناخن مناسب نوجوانان است

نادرست:

 بسیاری از طراحی‌های ناخن توسط خانم‌های بالای 30 سال تقاضا می‌شود. طراحی ناخن یک هنر جدید است که متعلق به همه سنین است و محدود به نوجوانان نیست.

غذاهای قهرمان پرور انیمیشن‌ها

وقتی صحبت از ملوان زبل به میان می آید به یاد چه می افتید؟ می توانید ملوان زبل را بدون اسفناج تصور کنید؟ بامزی چطور؟ می توان بامزی را بدون عسل به یاد آورد؟ به همین ترتیب شخصیت های دیگری مانند گوریل انگوری، باگزبانی، ماریو، بیعی و ... دیگر را به یاد بیاورید. هر یک از این شخصیت های کارتونی عادت دارند یک نوع خوراکی خاص بخورند. قهرمانان انیمیشنی مانند شخصیت های دنیای واقعی مثل ورزشکاران و هنرمندان تاثیر زیادی روی ما و بچه هایمان داشته اند و خواهند داشت.

شخصیت های کارتونی محبوب می توانند به طور غیرمستقیم مخاطبانشان را به داشتن رژیم غذایی سالم تشویق کنند. در این پرونده نگاهی داریم به رژیم غذایی 14 قهرمان انیمیشنی محبوب و بیماری هایی که با پیروی از این رژیم غذایی به احتمال زیاد از آنها دور می مانند. در کنار هر کدام از مواد غذایی اغلب سالمی که آنها در ذهن ما جا انداخته اند، یک دستور غذایی ساده و خوشمزه هم ما پیشنهاد داده ایم.

1- پاندای کونگ فوکار - نودل

چه کسی این پاندای تپل را دوست ندارد؟ پاندای کونگ فو کار قیافه و رفتارش به هر چیزی می خورد به جز جنگجوی اژدها اما شاید رژیم غذایی خاصش که از بچگی داشته در این موفقیت موثر بوده است؛ نودل. حیف که پاندای قصه ما به جز نودل خیلی شیرینی می خورد و دلیل چاقی اش هم همین است وگرنه نودل اصلا کالری ندارد و جان می دهد برای رژیم لاغری.

نودل نوعی آنتی اکسیدان به نام «روتین دارد» که ژاپنی ها می گویند با رادیکال های آزاد مبارزه می کند و شما را از ابتلا به سرطان دور نگه می دارد. کونگ فو پاندا مثال بارز افراد چاق ولی سالم است چون نودلباعث کاهش کلسترول خون می شود؛ البته نودل های حاوی تخم مرغ این ویژگی را ندارند. پس پاندا با این همه چربی دور شکمی که دارد باز اینقدر تر و فرز و قوی است؟ چون فیبر، پروتئین، آهن و اسید فولیک موجود در نودل باعث افزایش سطح سلامت عمومی و قدرت بدنی اش می شود.



پاندا خیالش از بابت مشکلات گوارشی مانند یبوست نیز راحت است چون فیبر موجود در نودل باعث عملکرد بهتر روده بزرگ می شود. پاندا هیچ وقت دچار ریزش مو نمی شود چون نودل دارای روی فراوان است. با این حال، پاندا آنقدر شکموست که به نوع پخت غذا اهمیت نمی دهد. شاید دستورالعمل زیر به او کمک کند تا این عادت را ترک کند.

سالاد نودل سرد آسیایی برای 4 نفر

یک و نیم لیوان آب داخل قابلمه بریزید. پس از آنکه جوش آمد، کمی نمک و یک قاشق غذاخوری روغن مایع داخل آن بریزید و یک بسته نودل را داخل آن ریخته سپس آن را داخل آبکش و داخل آب سرد بگذارید تا به هم نچسبد. سپس یک قاشق چایخوری روغن کنجد، سه قاشق چایخوری سس سویا، پنج قاشق چایخوری روغن زیتون، یک عدد هویچ خلالی یا رنده شده، دو عدد ساقه کرفس خرد شده پنج عدد پیاز خلالی ریز، یک و نیم لیوان کلم قرمز خلال شده نازک، یک لیوان لوبیا قرمز پخته و یک فنجان کنجد را با هم مخلوط کنید. سپس نودل را در ظرف ریخته و برای تزیین، فلفل ها و نان ویژه سالاد را روی نودل بریزید.

2- ملوان زبل - اسفناج

نام ملوان زبل با اسفناج گره خورده و اصلا تصور این دو بدون هم غیرممکن است. این شخصیت در اوایل دهه 1930 خلق شد و سازندگان این انیمیشن دقیقا به دلیل تشویق کودکان به مصرف مواد غذایی گیاهی، اسفناج را به عنصر اصلی داستان تبدیل کردند. برای هیجان انگیز شدن ماجرا قرار بر این شد که هر وقت پاپای یا همان ملوان زبل خودمان، به دردسر افتاد یک قوطی کنسرو اسفناج از آستینش دربیاورد و بخورد و قدرتی زیاد پیدا کند. راستش فکر می کنید چرا ملوان زبل پس از خوردن اسفناج هر چه از رقیب گردن کلفتش کتک می خورد ککش هم نمی گزد؟ چون اسفناج تاثیر مستقیمی روی سلامت و استحکام استخوان ها دارد.



از خوراکی حاوی ویتامین K، منیزیم و کلسیم زیاد چه توقع دیگری می توان داشت. ملوان زبل حسابی دل دارد چون آنتی اکسیدان ها، بتاکاروتن و ویتامین C موجود در اسفناج باعث سلامت معده و روده و پیشگیری از سرطان می شود.

ملوان زبل حواسش به همه چیز هست و هیچ چیز از چشمش پنهان نمی ماند. این هم از موهبت های اسفناج است چون آنتی اکسیدان های موجوددر آن از پیری چشم ناشی از بالا رفتن سن پیشگیری می کنند.

ملوان زبل می تواند از بیماری فشار خونبالا و سرطان پوست نیز خیالش راحت باشد. سیستم ایمنی او نیز به دلیل ویتامین A موجود در اسفناج همیشه در بهترین شرایط باقی می ماند و ذهنش به دلیل ویتامین K موجود در اسفناج همیشه خوب کار می کند. با این حال، ملوان زبل، سلیقه ندارد چون فقط اسفناج را یک شکل، آن هم به صورت کنسروی می خورد.

املت اسفناج برای 3 نفر

یک پیمانه اسفناج را بپزید. آن را داخل توری تمیزی گذاشته و کمی فشار دهید تا آبش گرفته شود. اسفنجا را درشت خرد کنید. اسفناج و سه عدد تخم مرغ را کاملا مخلوط کنید. سپس کف ماهیتابه را به یک قاشق غذاخوری کره آغشته کنید و مواد را داخل آن بریزید و فلفل قرمز و نمک را به آن بیفزایید. بعد از آنکه املت کمی طلایی شد آن را برگردانید. می توانید املت را به صورت لوله درآورده و با استفاده از خلال، لبه های املت را ثابت کنید.

3- پینگو - ماهی

پینگو را می شناسید؟ غذای اصلی پینگو ماهی است. پینگو به دلیل خوردن ماهی ذهنش حسابی کار می کند. حدود 60 درصد مغز انسان چربی است که حجم بیشتر آن چربی امگا 3 است. ماهی هم که منبع چربی امگا 3 است؛ بنابراینط بیعی است که پینگو دارای قدرت حافظه بالاست.

به دلیل امگا 3 موجود در ماهی، خیال خانواده پینگو از مشکلات قلبی نیز راحت است. ماهی با بهبود سیستم گردش خون بدن باعث کاهش خطر لخته شدن خون در داخل رگ ها و انسداد ناشی از آن می شود. فکر می کنید پینگو انعطاف پذیری بالای بدنش برای حرکت بین مسیرهای پر از برف را از کجا آورده است؟



با مصرف ماهی می توان از بیماری التهاب مفاصل پیشپگیری کرد. تیزبینی پینگو ناشی از مصرف ماهی زیاد است که از تخریب شبکیه چشم ها و ضعیف شدن آنها جلوگیری می کند. تا حالا دیده اید پینگو نفس کم بیاورد؟ معلوم است نه چون مصرف ماهی باعث افزایش قدرت و عملکرد بهتر ریه ها می شود و علائم آسم را کاهش می دهد.

نشاطت پینگو هم به دلیل مصرف ماهی است چون غذاهای دریایی نقش مهمی در کاهش افسردگی دارند که البته آن هم به دلیل منابع غنی امگا 3 است. پوست پینگو حسابی می درخشد چون امگا 3 از پوست در برابر اشعه ماوراء بنفش خورشید محافظت می کند. پروتئین موجود در ماهی نیز فرایند کلاژن سازی را تقویت می کند. با اینحال، به پینگو پیشنهاد می کنیم به جای مصرف ماهی خام از دستورالعمل زیر استفاده کند.

سوپ ماهی برای 6 نفر

دو فنجان جوی کوبیده، 250 گرم گوشت خرد شده نگینی، یک و نیم فنجان پیاز نگینی، یک و نیم فنجان هویج. یک عدد سیب زمینی بزرگ، نمک، فلفل و آویشن به مقدار لازم و چهار برگ بو را با چهار لایوان آب مخلوط کنید. نیم ساعت که گذشت، یک عدد ماهی (هر نوعی که می پسندید) را به صورت نگینی خرد کرده و به مواد اولیه اضافه کنید. نیم ساعت بعد، یک لیوان شیر را داخل مواد بریزید. حدود 40 دقیقه بعد سوپ آبگوشتی شما آماده است.

4- بنر و سو - فندق

بنر و سو را که یادتان هست؟ همان دو سنجاب بامزه که کلی ماجرا با عمو جغد شاخدار داشتند. سو و بنر عاشق فندق هستند و با این کار، سدی در برابر بیماری ها کشیده اند. این دو سنجاب کوچولو نگرانی از بابت مشکلات قلبی ندارند چون چربی های اشباع شده که برای قلب مفیدند به وفور در فندق یافت می شوند.

ویتامین E موجود در فندق نیز سو و بنر را از ابتلا به سرطان مثانه حفظ می کند. بنر برخلاف جثه ریزش خیلی قوی است چون منیزیم موجود در فندق باعث گردش بهتر کلسیم در بدن و وارد شدن آن به داخل سلول های استخوانی می شود. حضور کلسیم کافی در بدن باعث می شود ماهیچه ها زمانی که به آنها نیازی نداریم در حالت انقباض و استراحت باشند. این مسئله باعث کاهش فشار، درد، گرفتگی و خستگی ماهیچه ها و در نهایت عملکرد بهتر آنها می شود. همچنین منیزیم و کلسیم موجوددر فندق باعث استحکام استخوان ها و دندان های بنر و سو شده اند.



اینکه بنر وقتی برای اولین بار با عمو جغد شاخدار برخورد کرد و طوری رفتار کرد که انگار اعصابی پولادین دارد به دلیل ویتامین B6 موجود در فندق است. این ویتامین برای ساخت میلین یا غشای دور سلول های عصبی مورد نیاز است. وجود این غشا باعث انتقال بهتر پیام های عصبی و عملکرد بهتر سیستم عصبی بدن می شود. شاید بنر و سو بخواهند به جز فندق خام خوراکی دیگری با استفاده از آن را امتحان کنند. این دستورالعمل مخصوص آنها و البته شماست.

فرنی رولتی با پودر فندق برای 4 نفر

نصف بسته بیسکوئیت را پودر کرده و با پنج قاشق غذاخوری فندق و یک قاشق چایخوری پودر کاکائو مخلوط کنید. داخل یک ظرف پیرکس را با دو سوم از پودر بیسکوئیت پر کنید و 100 گرم کره را در تابه آب کرده و نصف لیوان آرد را به آن اضافه کنید و تفت دهید. به تدریج یک لیتر شیر را به آرد اضافه کنید و در مرحله آخر دو سوم لیوان شکر را به آرد و شیر اضافه کنید. پنج دقیقه بعد شیر و شکر و آرد را به آرامی روی پودر بیسکوئیت داخل پیرکس بریزید. سپس باقیمانده پودر بیسکوئیت را روی آن بریزید. پیرکس را شش ساعت داخل یخچال بگذارید سپس آن را درآورید. فرنی را با چاقو ببرید. آن را به شکل رل درآورده و سرو کنید.

5- باگزبانی - هویج

باگزبانی معرف حضورتان که هست؟ خرگوشی که با رندی و خونسردی حسابی دافی داک (همان اردک سیاه غرغرو) و المنتگمری (آن شکارچی طاس و خنگ) یا آن گاوچران سیبیل از بناگوش در رفته بی اعصاب را حرص می دهد. هویج جزیی از هویت باگزبانی است. او به جای جعبه سیگار، جعبه هویج دارد و دائم مشغول جویدن هویج است و جمله معروفش یعنی «چه خبر دکتر؟» را هم همان موقع می گوید. باگزبانی حسابی تیزبین است و این مسئله به دلیل بتاکاروتن موجود در هویج است. بتاکاروتن در کبد به ویتامین A تبدیل می شود. این ویتامین در شبکیه چشم به رُدوسپین تبدیل می شود که بنگدانه بنفش رنگی است که دید در شب را بهبود می بخشد. ممکن است باگزبانی بقیه را سکته بدهد اما خودش اهل سکته کردن نیست چون پژوهش های اخیر نشان داده اند کاروتینوئیدموجود در هویج باعث پیشگیری از بیماری های قلبی عروقی می شود.



باگزبانی خیالش از بابت سرطان ریه و روده بزرگ نیز راحت است چون هویج دارای ترکیبات ضد سرطان نادری به نام فالکارینول است که در کمتر خوراکی هایی وجود دارد. این خرگوش زبل خیال پیر شدن ندارد چون از دهه 1940 تاکنون اصلا تکان نخورده است؛ البته حق هم دارد چون بتاکاروتن موجود در هویج با تنظیم سوخت و ساز بدن جلوی آسیب های سلولی و پیری آنها را می گیرد.
ویتامین A و آنتی اکسیدان های موجود در هویج باعث سلامت پوست و مو می شوند. به همین دلیل باگزبانی با مفاهیمی مثل خشکی پوست و مو و ناخن، چین و چروک زودرس پوست، جوش، لکه های پوستی و رنگ غیرطبیعی پوست با الکل بیگانه است. قدرت و سلامت دندان های باگزبانی هم مدیون هویج است چون موقع گاز زدن هویج، تکه های آن درست مثل مسواک و خمیر دندان عمل می کنند. هویج همچنین با تحریک ترشح رزاق، اسید دهان را تنظیم و از پوسیدگی دندان ها جلوگیری می کند. با اینحال، بهتر است با گزبانی دست از عادت قدیمی مصرف هویج به صورت خام بردارد و دستورالعمل زیر را امتحان کند.

دسر هویج و عسل برای 6 نفر

قابلمه را تا نصفه آب کنید و بگذارید بجوشد. سپس نیم کیلو هویج ریز یکدست را که خوب شسته اید، با پوست و بدون اینکه خرد کنید. داخل قابلمه بیندازید تا بپزد. سپس داخل تابه دو قاشق سوپخوری کره بریزید. هویج ها را همراه با یک قاشق سوپخوری عسل و نصف استکان آبلیمو خوب تفت دهید تا کاملا طلایی شوند. سپس هویج ها را داخل بشقاب قرار دهید. روی آنها یک قاشق عسل باقیمانده را بریزید و با نصف فنجان جعفری تزیین کنید.

6- ماریو - قارچ

این فهرست بدون حضور ماریو اصلا معنی نداشت؛ همان لوله کش تپل و دوست داشتنی که به یکی از شمایل بازی های رایاتنه تبدیل شده است. قارچ نقش پر رنگی در زندگی ماریو دارد و با خوردن آن قدرت های مختلفی پیدا می کند و به همین دلیل در ایران به نام «قارچ خور» معروف است. چهره تپل و گل انداخته ماریو نشان می دهد او اصلا دچار کم خونی نیست. خستگی و سردرد هم که برایش معنی ندارد چونقارچ منبعی غنی از آهن است.

ماریو می تواند از بابت سرطان پروستات و مثانه خیالش راحت باشد چون قارچ داری ترکیبات ضد سرطان است. البته اگر او ازدواج کرده و همین رژیم غذایی را دنبال کند همسرش نیز می تواند از بابت ابتلا به سرطان سینه هیچ نگرانی نداشته باشد. ماریو حتی تصور ابتلا به دیابت را هم نمی تواند بکند چون قارچ حاوی انسولین طبیعی و آنزیم هایی است که باعث تجزیه قند موجود در غذاهای مصرفی می شوند. سلامت لوزالمعده، کبد و دیگر غدد درون ریز ماریو هم تضمین شده است. اگر ماریو یک میلیون بار هم از سکوهای داخل بازی پرت شود چیزی اش نمی شود چون کلسیم موجود در قارچ از استخوان هایش محافظت می کند.



سیستم ایمنی بدن ماریو نیز به دلیل آنتی اکسیدان های قوی موجود در قارچ مانند سلنیومدر بهترین و بالاترین حد خود است. ماریو بیشتر از بقیه شانس مقاومت در برابر ویروس HIV را دارد چون پژوهش های اخیر نشان داده اند بعضی از انواع قارچ از بدن در برابر ایران ویروس محافظت می کنند.

کتلت قارچ برای 4 نفر

حدود 300 گرم قارچ را همراه دو عدد سیب زمینی بزرگ چرخ کرده. سپس به آن نمک فلفل و زردچوبه به میزان لازم اضافه کنید. دو عدد تخم مرغ را به مواد اضافه کنید. آنها را در تابه بریزید.

7- تام - شیر

نام تام با جری پیوند خورده است و دعواها و کتک کاری های آنها تمامی ندارند. فکر می کنید چرا وقتی تام از بالای درخت یا کوه می افتد یا جری با چکش او را می زند و تمام دندان هایش را خرد می کند، باز هم در صحنه بعدی کاملا سالم و سرحال است؟ بدون شک به دلیل رژیم غذایی خاص تام است.

تام عاشق شیر است. شیر به دلیل داشتن کلسیم بالا باعث تقویت و استحکام استخوان ها و دندان ها، به خصوص در کودکان و نوجوانان در حال رشد می شود. تام حداقل خیالش از بابت شکستگی ها و پوکی استخوان راحت است.

به نظرتان پوست تام چروک می خورد؟ بعید است چون مواد مغذی موجود در شیر به شفافیت و نرمی پوست کمک می کنند. از سوی دیگر اسیدهای آمینه موجود در شیر نیز باعث رطوبت رسانی بهتر به پوست می شود. البته همه اینها به شرطی است که به شیر حساسیت نداشته باشید. تام دائم مجبور است دنبال جری بدود و کلی مانع را از سر بگذراند؛ بنابراین اگر قدرت بدنی بالا نداشته باشد کلاهش پس معرکه است اما تام هیچ نگرانی ندارد چون شیر به بازسازی بهتر ماهیچه ها کمک می کندو در کنار ورزش باعث افزایش قدرت بدنی می شود. جری این همه بلا سر تام می آورد و شکستش می دهد ولی او ککش هم نمی گزد چون شیر آرامش بخش است و استرس را کاهش می دهد.



تام می تواند از بابت سکته مغزی هم خیالش راحت باشد چون شیر با کاهش فشار خون از بزوز آن جلوگیری می کند. ویتامین A و B موجود در شیر نیز قوای بینایی تام را بهبود می بخشند. تام از بابت بیماری های قلبی عروقی و ابتلات به بعضی از سرطان ها مانند سرطان روده بزرگ هم هیچگونه نگرانی ندارد. اگر تام بیشتر شیر کم چرب بخورد خود را در برابر ابتلا به دیابت نوع دوم نیز بیمه کرده است. با اینحال، تام کمی از مرحله پرت است چون اگرج جدستورالعمل زیر را رعایت کند، دیگر نیازی نیست سر یک کاسه شیر با جری درگیر شود.

دسر شیر و انجیر برای 6 نفر

وانیل را در داخل آب سرد خوب حل کنید، سپس نیم لیتر شیر را بجوشانید و شش ورق ژلاتین را داخل آن بریزید. سپس 50 گرم شکر قهوه ای و یک قاشق غذاخوری گلاب و عسل به میزان لازم را اضافه کنید. کمی که مخلوط سرد شد شش عدد انجیر بزرگ را نصف کرده داخل آن را کمی خالی کنید. از این ترکیب داخل انجیر بریزید. بعد آن را داخل یخچال بگذارید. بعد از یک کساعت دسر حاضر است.

8- جری - پنیر

جری رقیب قدیمی و همیشگی تام است که حسبی او را به دردسر می اندازد. او به این دلیل رقیب جدی برای تام است که با مصرف پنیر از نظر بدنی پا به پای نام پیش می رود و حتی یک ذره هم کم نمی آورد. دندان های تیز، سفید و بدون پوسیدگی جری که همیشه آماده گاز زدن به خوراکی های سر سفره صاحبخانه هستند، به دلیل پنیر اینقدر سالم مانده اند. پنیر به دلیلداشتن لاکتوز کمتر باعث سلامت بیشتر دندان ها می شود. سرطان واژه غربی برای جری است چون ترکیبات ضد سرطان موجود در پنیر او را از این بلاها حفظ می کنند.

ویتامین B موجود در پنیر علاوه بر افزایش عملکرد بدن و پیشگیری از بیماری ها، باعث سلامت و جوانی پوست می شود. جری اگر بخواهد هم چاق نمی شود چون پنیر سوخت و ساز بدن را تنظیم می کند و باعث کاهش وزن می شود. تام هم کم بلا سر جری نمی آورد؛ بنابراین اگجر به دلیل کلسیم فراوان موجود در پنیر نبود چه بسا بعد از دو بار کتک کاری تک تک استخوان های جری طوری می شکستد که حالا حالاها زمین گیرش می کردند.



با این حساب، ابتلا به پوکی استخوان هم نوعی شوخی برای جری  محسوب می شود. تا حالا دیده اید رنگ صورت جری سرخ شود و از گوش هایش بخار بیرون بزند؟ نه؛ چون سدیم موجود در پنیر باعث کاهش فشار خون می شود. اگرچه جری سرش برای دعوا و درگیری درد می کند اما هیچ وقت سردرد ندارد چون براساس پژوهش ها کلسیم موجود در پنیر باعث کاهش علائم میگرن می شود. جری در برابر مشکلاتی که تام برایش به وجود می آورد مقاومت می کند چون پنیر سیستم ایمنی اش را حسابی تقویت کرده است. هر چه تام از دست جری خوابش نمی برد، در عوض جری خواب راحتی دارد چون پنیر درمان بی خوابی است. اسیدهای آمینه موجود در پنیر باعث کاهش استرس می شوند و به خواب راحت تر کمک می کنند. جری از بابت ریزش مو هیچ نگرانی ندارد چون کلسیم و پروتئین موجود در پنیر باعث سلامت و درخشندگی موها می شوند. اگرچه جری خیلی خوش سلیقه است و هر غذایی را امتحان می کند اما ما به او توصیه می کنیم دو دستورالعمل زیر را هم امتحان کند.

پاستای پنیر و ماهی برای 4 نفر

یک قوطی تن ماهی، یک لیوان فلفل دلمه ای رنگی، یک قاشق غذاخوری آبلیمو، دو حبه سیر و آویشن، فلفل و نمک به میزان لازم را با هم مخلوط کرده تفت بدهید. حدود 300 گرم قارچ را جداگانه بپزید، سپس آن را به مواد اضافه کرده و کمی تفت بدهید. یک بسته پاستا را پخته و آبکش کنید. زمانس رو غذا، یک لازه از مواد و یک لایه پاستا داخل دیس بکشید. در هر لایه پنیر پیتزا به مواد اضافه کنید و کمی از آن را هم روی پاستا بریزید.

9- گوریل انگوری – موز و انگور

چه کسی می تواند یک گوریل 15 متری بنفش را فراموش کند؟ گوریل انگوری در واقع ترجمه «Grape Ape» است که بازی با کلمه ای ظریف دارد. کلمه Grape که همان انگور است و Ape هم به میمون های بدون دم اطلاق می شود. این گوریل غول آسا عاشق انگور و موز است؛ به همین دلیل در برابر بسیاری از بیماری ها بیمه است.

فکر کردید چرا هر اتفاقی می افتد گوریل انگوری خونسرد است؟ چونسدیم موجود در موز باعث کاهش فشار خون می شود. پتاسیم موجود در موز از سکته مغزی و آنتی اکسیدان موجود در انگوز از سکته قلبی جلوگیری می کند. بدن گوریل انگوری چطور این وزن وحشتناک را تحمل می کند؟ چون پتاسیم موجوددر موز عمل بازجذب کلسیم از ادرار را افزایش می دهد و نمی گذارد او دچار پوکی استخوان شود.
کلیه های گوریل انگوری هیچ چیزشان نمی شود چون موز و انگور دارای ترکیباتی هستند که باعث عملکرد بهتر کلیه ها می شود. چه کسی از یک گوریل 15 متری افسرده خوشش می آید؟ این اتفاق رخ نمی دهد چون موز دارای نوعی پروتئین به نام «تریپتوفان» است که در بدن به سروتونین (هورمون شادی) تبدیل می شود.



رنگ بنفش و چهره گل انداخته و تپل او نشان دهنده این است که دچار کم خونی نیست چون آهن موجود در موز باعث تولید هموگلوبین خون شده و مانع از ابتلا به کم خونی می شود. گوریل انگوری و افت قند خون؟ هرگز چون قند موجود در موز مانع از آن می شود.

گوریل انگوری از زخم معده و اثنی عشر نیز در امان است چون ترکیبات موجود در آن به کمکش می آیند. گوریل بنفش ما باهوش تر از آن است که به نظر می رسد؛ البته به دلیل پتاسیم موجود در موز که باعث افزایش قدرت حافظه می شود. سرطان پرستات هم به دلیل آنتی اکسیدان موجود در انگور سراغ او نمی آید. البته باید به گوریل انگوری کمک کرد تا راه های جدیدتری برای مصرف خوراکی های مورد علاقه اش پیدا کند.

ژله موز و توت فرنگی برای 4 نفر

یک بسته پودر ژله توت فرنگی را طبق دستور درست کنید. سپس محلول را داخل مخفوط کن ریخته و دو قاشق غذاخوری شکر و یک بسته خامه را به آن اضافه کنید. بعد از اینکه مواد با هم کاملا مخلوط شدند. آن را داخل ظرفی بریزید که وسط آن خالی است. بعد از آماده شدن ژله، آن را داخل ظرف بگذارید. سپس یک عدد موز را به صورت هلالی کج ببرید. چند حلقه را داخل ظرف بریزید و بقیه را اطراف ژله بچینید.

10- اسکراچ - بلوط

امروز بیشتر افراد اسکراچ را می شناسند؛ همان سنجاب انیمیشن عصر یخبندان که دائم دنبال بلوط محبوبش می گردد یا می خواهد آن را جایی قایم کند. تقریبا اسکراچ همیشه در حال سقوط از کوه های یخ است با این حال هیچ اتفاقی برایش نمی افتد چون بلوط باعث استحکام استخوان ها می شود و از نرمی و پوکی آنها جلوگیری می کند.

اسکراچ از نظر قدرت بدنی کم نمی آورد که این هم از صدقه سری بلوط است چون سرشار از کلسیم، پتاسیم و منیزیم است. کم خونی هم اصلا سراغش نمی آید چون آهن موجود در بلوط این اجازه را نمی دهد. راستی چرا با وجود اینکه اسکراچ این همه زخمی می شود اما ککش هم نمی گزد؟

چون بلوط دارای خاصیت ضد التهابی است. پوسته بلوط دارای خاصیت تنگ کنندگی منافذ پوست است؛ بنابراین اسکراچ دچار چین و چروک پوست نمی شود. سنجاب بینوای ما می تواند از بابت ابتلا به سنگ کلیه و مثانه نیز خیالش راحت باشد.



اگر اسکراچ بلوطش را پودر کند و با چای بعد از ظهرش بنوشد دیگر نباید نگران خونریزی معده و مشکلات روده بزرگ باشد. با اینحال، عقل اسکراچ پاره سنگ برمی دارد و از هر 100 بلوط، 99 تایش را از دست می دهد. شاید پیشنهاد ویژه ما به او کمک کند تا سالم تر بماند.

خورش شاه بلوط برای 6 نفر

یک عدد پیاز را نفت بدهید. یک حبه سیر را ریز کرده و نمک، فلفل و زرد چوبه را همراه با 300 گرم گوشت اضافه کنید. کمی که گوشت سرخ شد. یک لیوانآب به گوشت اضافه کرده و 10 عدد شاه بلوطی را که قبلا نفت داده اید به گوشت اضافه کنید. پیاز را به مجموعه اضافه کنید. زمانی که گوشت خوب پخت. 20 عدد آلوی خورشتی را به آن اضافه کنید. 10 دقیقه قبل از سرو کردن خورش دو قاشق غذاخوری آبلیمو را اضافه کنید.

11- ببعی - کاهو، کلم و کرفس

ببعی با همان بره باهوش و بامزه مجموعه کلاه قرمزی این روزها حسابی طرفدار دارد. ببعی علاقه عجیبی به کاهو، کرفس و کلم دارد و با این رژیم غذایی خود را در برابر بسیاری از بیماری ها بیمه کرده است. ببعی مشکل قلبی ندارد چون ویتامین C موجود در کاهو از افزایش کلسترول خون و ابتلا به بیماری های قلبی جلوگیری می کند.



این بره نابغه اصلی مشکلی به نام بیخوابی را به رسمیت نمی شناسد چون کاهو حاوی موادی است که باعث می شود راحت بخوابد. ببعی خیالش از بابت نقرس نیز راحت است چون کرفس دارای خاصیت کاهش دهنده اسید اوریک خون است. او از خوردن غذاهای نفاخ ابایی ندارد چون مواد ضد نفخ موجود در کرفس مشکلش را حل می کنند. خونسردی ببعی به دلیل متیل فتالا ید موجود در کرفس است که خاصیت آرام بخش و مسکن دارد. اسیدهای آمینه موجود در کلم نیز نگرانی ببعی درباره التهاب های مختلف را برطرف می کنند. پوست شفاف ببعی به دلیل مواد موجود در کلم است که باعث شادابی و نشاط پوست می شوند. ببعی آنقدر باهوش هست که به دنبال دستورالعمل های غذایی جدید بگردد. ما هم یک نمونه را برایش آماده کرده ایم.

سالاد مخلوط شیرین برای 6 نفر

یک عدد کاهو، نصف یک کلم سفید و نصف یک کلم قرمز متوسط را کاملا باریک خرد کنید. سپس یک لیون کشمش پلویی و پنج عدد ساقه کرفس تازه را به آن اضافه کنید. یک عدد سیب را رنده کرده و با یک فنجان نعنا و یک هویج مخلوط کنید. پنج قاشق مایونز را به آن اضافه کرده و این چاشنی را به کاهو و کلم ها اضافه کنید.

12- لاک پشت های نینجا - پیتزا

اوایل دهه 1990 میلادی بود که سریال انیمیشینی لاک پشت های نینجا کلی سروصدا به پا کرد. ایده اولیه محشر بود؛ چهار لاک پشت معمولی که در اثر قرار گرفتن در برابر مواد رادیواکتیو دچار جهش ژنتیکی شده و ظاهر و رفتار و اخلاقی شبیه انسان ها پیدا کرده بودند. نامگذاری شخصیت ها هم جالب بود و از نام های هنرمندان و نقاشان بزرگ مانند لئوناردو، میکل آنژ، رافائل و دوناتلو گرفته شده بودند، با این حال، رژیم غذایی لاک پشت های نینجا اصلا سالم به نظر نمی رسد چون آنها تنها لاک پشت هایی در جهان هستند که پیتزا می خورند آن هم زیاد. اگرچه درباره عوارض پیتزا روی سلامت و نقش آن در بروز بیماری هایی مانند سرطان خیلی بحث شده اما با اینحال بعضی از پژوهشگران معتقدند پیتزا برای سلامت مفید است!

برای مثال بعضی از دانشمندان می گویند وجودآنتی اکسیدانی به نام «لیکوبن» که در پوست گوجه فرنگی وجوددارد از تخریب سلول ها جلوگیری می کندو حتی ممکن است جلوی رشد سلول های سرطانی را بگیرد. پس اگر لاک پشت های نینجا در پیتزاهایشان  گوجه فرنگی زیاد بریزند شاید به همین زودی ها دچار سرطان معده و روده نشوند.



سال قبل بعضی از محققان اعلام کردند که مصرف پیتزای سبزیجات همراه با گوجه فرنگی فراوان احتمال ابتلا به سرطان مری را کاهش می دهد. اگرچه به نظر می رسد فواید پیتزا بیشتر به دلیل گوجه فرنگی است تا خود پیتزا اما این یافته ها حداقل به افرادی مانند لاک پشت های نینجا کمک می کند تا غذای خورد علاقه شان را با نگرانی کمتری مصرف کنند، اگرچه مصرف زیاد و بیش از یک بار در هفته، حسابی برای آنها دردسرساز است. ماجرا به همین جا ختم نشد چون بعضی از محققان به لاک پشت های نینجا اطمینان می دهند پوست شان جوان می ماند و فعلا از چین و چروک خبری نیست چون لیکوبن در سلامت پوست نیز نقش دارد. از سوی دیگر لیکوبن می تواند از ریه ها در برابر عوارض ناشی از آلودگی هوا محافظت کند. اگرچهبه نظر می رسد این یافته ها بیشتر فانتزی هستند با اینحال، لاک پشت های نینجا که نمی توانند در برابر پیتزا مقاومت کنند؛ بنابراین بهتر است از دستورالعمل زیر استفاده کنند تا حداقل یک پیتزای سالم تر بخورند و حکمی دیرتر به عوارض ناشی از مصرف زیاد فست فودها دچار شوند.

پیتزا رولتی استیک برای 2 نفر

یک بسته قارچ را به صورت نگینی خرد کنید.گوشت گوساله ورقه شده را با کمی پیاز تفت بدهید. سپس داخل هر ورقه فویل یک ورقه گوشت بگذارید و روی آن فلفل قرمز و سبز و پنیر پیتزای رنده شده بریزید. خمیر را لوله کنید و چند خلال دندان برای بسته شدن لبه ها به سر خمیز بزنید. فر را داغ کرده و پیتزاهای رولتی را داخل آن بگذارید. 15 دقیقه بعد پیتزا آماده است.

13. بامزی - عسل

بامزی را یادتان هست؟ همان خرس شجاع و باهوشی که متولد دهه 1360 حسابی با آن خاطره دارند. بامزی هر وقت به دردسر می افتاد با خوردن عسل قدرت زیادی پیدا می کرد. بامزی می تواند مطمئن باشد که همیشه قوی می ماند چون ویتامین ها، مواد معدنی و آنزیم های موجود در عسل باعث تقویت سیستم ایمنی بدن، او را در برابر نفوذ باکتری ها، ویروس ها و دیگر عوامل بیماری زا مصون نگه می دارد.

بیماری هایی مانند سرماخوردگی، آنفلوآنزا، گلودرد، سرفه و خلط ناشی از آنها نیز در برابر عسل کاملا تسلیم هستند. بامزی خیالش از بابت بیماری های قلبی حسابی راحت است چون عسل به سلامت عروق و کاهش کلسترول خون کمک می کند. این خرس بامزه هر مشکلی داشته باشد، مشکلات مربوط به دستگاه گوارش ندارد چون عسل باعث هضم بهتر غذا شده و ضد نفخ است.



بامزی را خسته دیده اید؟ آخر او چطور می تواند احساس خستگی کند وقتی قند طبیعی موجود در عسل مثل یک منبع کالری و انرژی عمل می کند؟ عسل یک ماده فوق العاده برای حفظ سلامت پوست نیز هست؛ بنابراین پوست بامزی از پیری دور می ماند. با اینحال بامزی اصلا حواسش نیست که لازم نیست عسل را همینطور خالی خالی خورد در حالی که روش های دیگری هم وجوددارد؛ مثل روش زیر.

بستنی عسلی برای 4 نفر

سه فنجان خامه قنادی، یک فنجان شیر، نصف فنجان عسل و یک قاشق وانیل ورقه ای را به آرامی و همراه هم حرارت دهید. مخلوط نباید بجوشد. زرده چهار عدد تخم مرغ را در ظرف دیگری کاملا بزنید. سپس به اندازه یک لیوان از مخلوطی که حرارت داده اید به زرده تخم مرغ اضافه کنید. مخلوط را دوباره حرارت دهید اما حواس تان باشد نجوشد. اکنون مخلوط را داخل هر ظرفی که دوست دارید بریزید و به مدت شش ساعت داخل فریزر بگذارید. به باقیمانده مخلوط شیر و خامه و عسل، یک قاشق وانیل پودری اضافه کنید و داخل یخچال بگذارید. بعد از شش ساعتت بستنی را از فریزر درآورده و مخلوط داخل یخچال را روی آن بریزد و باز به مدت دو ساعت داخل فریزر بگذارید.

14. گارفیلد - لازانیا

خیلی ها این گربه نازنازی، خودسر و تنبل را مخ شناسند که هیچ کاری جز لم دادن روی مبل و تماشا کردن تلویزیون ندارد. گارفیلد هیچ فعالیت و حرکتی ندارد. به لازانیا علاقه عجیبی دارد. به همین دلیل اینقدر چاق شده و به طور کلی سبک زندگی اش در این فهرست از همه نادرست تر و ناسالم تر است؛ اگرچه گارفیلد هم مانند لاک پشت های نینجا می تواند دلش را به آن خوش کند که موادی مانند پنیر و سبزیجات به کار رفته در لازانیا می توانند او را از بسیاری از بیماری ها دور نگه دارند. فواید گوجه فرنگی درباره لازانیا هم صادق است با این حال گارفیلد باید بتوانددور لانیای پرچرب را خط بکشد و با مصرف لازانیای سبزیجات کمک بزرگی به سلامت خود بکند. ما نیز برای کمک به او دستورالعمل زیر را پیشنهاد می کنیم.



لازانیای نگین زرد برای 4 نفر

چهار فنجان اسفناج را بپزید و آن را درشت خرد کنید. یک بسته قارچ را از مقطع طولی ببرید. لازانیا را مانند روش معمولی پخت لازانیا آماده کنید. اکنون یک لایه پنیر پیتزا، دو فنجان فلفل دلمه ای قرمز و سبز را روی ردیف اول لازانیا بریزید. شش عدد تخم مرغ را بدون اینکه زرده آن با سفیده مخلوط شود، به آرامی شکسته و روی مواد بریزید. یک لایه دیگر لازانیا بریزید و این کار را تکرار کنید. سپس پنیر پیتزا روی آن بریزید. یک و نیم لیوان شیر را به لازانیا اضافه کنید. آن را داخل فر بگذارید. منظره تخم مرغ هایی که درسته پخته اند مثل نگین زرد است.

شکایت روستائیان سد گتوند از احمدی‌نژاد

علی یوسفی نماینده روستاییان و عشایر بختیاری مخزن سد گتوند علیا با اعلام این خبر، به ایبنانیوز گفت: افتتاح سد گتوند علیا توسط رییس جمهور وقت در شرایطی اتفاق افتاد که اراضی کشاورزی و مراتع مردم هنوز هم تملک نشده‌ بودند و وزارت نیرو با توسل به زور و قطع عمدی خدمات عمومی نظیر آب و برق و تعطیلی مدرسه و خانه بهداشت روستاهای منطقه، ‌مردم را وادار به مهاجرت اجباری و خروج از منطقه کرد و مردم بار‌ها با مراجعه به فرماندار لالی و استانداری خوزستان و تجمع اعتراض آمیز قانونی خواستار تعیین تکلیف وضعیت خود شده بودند ولی به نتیجه نرسیدند.
 
علی یوسفی از کوتاهی در انجام وظایف قانونی محوله موضوع ماده ۸ قانون تملک اراضی طرحهای ملی، غصب اراضی کشاورزی و خانه‌های روستایی، ‌ غصب مراتع عشایری، ورود به عنف و تصرف عدوانی اراضی روستائیان، از دست بردن شغل روستائیان و عشایر، اعمال فشار سازمان یافته به روستائیان از طریق قطع خدمات عمومی نظیر آب و برق و مدرسه و خانه بهداشت روستایی با هدف مجبور کردن مردم بومی به مهاجرت اجباری، بازداشتن کودکان از تحصیل با تعطیلی اجباری مدرسه روستایی و بازداشتن بیماران از امکان معالجه با تعطیلی اجباری خانه بهداشت روستایی را از موارد شکایت اهالی از احمدی‌نژاد ذکر کرد.
 
وی در مورد مراحل اقامه دعوی علیه احمدی‌نژاد گفت: محل وقوع جرم یعنی محل مخزن سد گتوند علیا، در محدوده شهرستان لالی است و ما برای شکایت از احمدی‌نژاد به دادگستری شهرستان لالی مراجعه کردیم اما آن‌ها اظهار داشتند به دلیل جایگاه قانونی رییس جمهور سابق، نمی‌توانند شکایت ما را دریافت کنند و ارائه شکایت از رئیس جمهور سابق فقط در دادگاه کیفری استان تهران امکانپذیر است.
 
به گزارش ایبنانیوز، ماده ۸ قانون «نحوه خرید و تملک اراضی و املاک برای اجرای برنامه‌های عمومی، عمرانی و نظامی دولت» مصوب ۱۷/۱۱/۱۳۵۸ مقرر می‌دارد: «تصرف اراضی، ابنیه و تأسیسات و خلع ید مالک قبل از انجام معامله و پرداخت قیمت ملک یا حقوق مالک مجاز نمی‌باشد». تبصره ماده ۹ این قانون نیز مقرر می‌دارد: «مالک یا صاحب حق می‌تواند در صورت عدم پرداخت بها در مدت مذکور با مراجعه به دادگاه صالحه درخواست توقیف عملیات اجرایی را تا زمان پرداخت بها بنماید و محاکم صالحه به موضوع خارج از نوبت رسیدگی و حکم لازم صادر می‌نمایند و در صورت پرداخت قیمت تعیین شده بلافاصله رفع توقیف عملیات اجرایی به عمل خواهد آمد».

گفت‌وگو با عوامل «گس» که خبرساز شدند

من فيلم كوتاه را پله‌يي براي ساختن فيلم بلند نمي‌دانم، اما متاسفانه در كشور ما فيلم كوتاه جايگاهي ندارد و مخاطب كم و خاص خودش را دارد. من هميشه دوست دارم ديده شوم اگر شرايط و جايگاه فيلم كوتاه تغيير كند به آن باز مي‌گردم.

بـا تـوجـه به معـيار و ايــدئـولـوژي هايـم،شخـصيت‌هاي فيلم بسيار كال و خام هستند يا اينكه هنوز «دم نكشيده‌اند» آدم‌ها هنوز جايگاه و روابط‌شان را با اطرافيان پيدا نكرده‌اند يا حتي در جايگاه‌هاي اشتباهي قرار گرفته‌اند، يا اينكه بر عكس، از آن سوي بام افتاده‌اند و به سوي «ترشي» رفته‌اند.



ساده، اما غير قابل انكار، نا گزير. از نظر من اين تك جمله‌ها بيان‌كننده حال شهرمان است. اين جامعه شهري تنها ديوار و چارچوب‌هاي آهني تهران را در بر نمي‌گيرد و حتي فراتر از آن مي‌رود. طعم «گس» زندگي در مرزهاي دورتر؛ آداب و فرهنگي غريب‌تر نيز چشيده مي‌شود، درست جايي كه تنها فيلم ايراني هشتمين جشنواره رم ميان رقيبان خود جاي باز مي‌كند، ديده مي‌شود و حضار را به «يك درد مشترك» صدا مي‌زند. روزهاي سرد پايتخت ايتاليا، هفته گذشته ميزبان هشتمين دوره «جشنواره فيلم رم» از كشورهاي دانمارك، شيلي، ايتاليا، امريكا، برزيل، مكزيك، ژاپن، روماني، تركيه و چين بود. كيارش اسدي‌‌زاده، كارگردان جوان ايراني با نخستين فيلم بلند خود به همراه گروه بازيگرانش پا بر فرش قرمز گذاشت و توجه اهالي و اصحاب رسانه‌هاي خارجي را به تنها فيلم فارسي زبان اين جشنواره جلب كرد.

فيلم «گس» محل نقش آفريني بسياري از بازيگران نوظهور بود كه نخستين تجربه سينمايي خود را در كارنامه شان با فيلم اسدي زاده ثبت كردند. بازيگران جوان فيلم اسدي‌زاده با دريافت جايزه اختصاصي «بازيگران نو» از جشنواره رم، يك يادگاري ديگر را در كارنامه سينماي ايران نوشتند. نخستين فيلم بلند، نخستين نمايش بين‌المللي، نخستين جايزه جهاني، بازيگران نو ظهور، «گس» همه‌چيز را از نقطه صفر شروع كرد و با يك اتفاق خوشايند، شيرين شد. كيارش اسدي‌زاده روزهاي قرمز فيلمش را براي روزنامه اعتماد اين‌گونه تعريف مي‌كند.

شايد بزرگ‌ترين ريسك شما براي نخستين فيلم بلندتان انتخاب جمعي از بازيگران تازه كار بود، با چه بينش و هدفي پا به روي اين لبه تيغ گذاشتيد؟

بازيگران اين فيلم تركيبي از بازيگران تئاتر، سينما و حتي كساني كه تجربه هيچ كدام را نداشتند بود، شايد براي بازيگران با سابقه بيشتر و سينمايي، گرفتن جايزه‌يي به اين عنوان به اين شكل حايز اهميت باشد اما براي بازيگران نو يا بازيگران تئاتر جشنواره رم برند خوبي و شروع دلچسبي بوده است و اين جايزه بيش از يك جايزه كارگرداني به من اعتماد به نفس داد. حتي درجشن پس از اختتاميه هيات داوران به من گفتند: «كه لحن بازيگران در اين فيلم، لحن موسيقايي داشته و ما را محو خود كرد» و اين اتفاق نشان مي‌دهد كه من ريسك درستي انجام دادم. اتفاق بازي و شخصيت‌پردازي براي من اتفاق بسيار مهمي است، بيش از روايت يك فيلم يا كارگرداني كه خودم انجام مي‌دهم. اگر اتفاق جلوي دوربين درست نباشد و مخاطب فراموش كند كه اين واقعيت نيست و تنها نقش بازي كردن (يك قصه) است، همه‌چيز نابود مي‌شود و از بين مي‌رود. شايد همه كارگردان‌ها با من موافق نباشند اما براي من بسيار اهميت دارد كه كاراكترهاي فيلمم به بازيگري كه انتخاب مي‌كنم نزديك باشد.

يعني براساس كاراكترها، بازيگر‌ها را انتخاب مي‌كنيد؟

كاملا، يك بخش كمي مربوط به چهره بازيگر است، من بيش از هر چيز به كاراكتر خود بازيگر فكر مي‌كنم كه با نقش فيلمنامه من تا چه حد نزديك است.

اما اين موضوع دست شما را در انتخاب بازيگر مي‌بندد و شرايط را دو چندان سخت مي‌كند. چنين ايده‌يي به يك شناخت كامل و قبلي از كليه بازيگران نياز دارد، براي شما چنين امكاني فراهم بوده يا هست؟

درباره بازيگران فيلم «گس» آنها را يا بر اساس تجربه‌هاي قبلي كه با آنها داشتم يا توسط كارهايي كه از آنها ديدم انتخاب كردم و اين اتفاق به راحتي افتاد چرا كه پيش از نوشتن فيلمنامه من به بازيگرهايم فكر كرده بودم و همان قدر شناخت داشتم كه امروز بعد از دو سال دارم. قطعا داستان فيلم گس، داستان واقعي بازيگران اين فيلم نيست، اما مهم

حس و حال فضاي فيلم است كه در شرايط خاص پيدا مي‌كنند. جالب است كه آنها هم خود بر اين باور هستند و بعد از خواندن فيلمنامه احساس كردند كه چقدر به خودشان نزديك هستند. تنها كاراكتري كه نمي‌دانستم چه كسي ايفاي نقش مي‌كند، نقش «آذر» پانته آ پناهي بود.

«گس» از كجا به عنوان نام فيلم شما انتخاب شد؟

اين فيلم تركيبي از روابط است كه تعريف آنها براي من سازنده فيلم، با توجه به معيار و ايدئولوژي هايم، بسيار كال و خام هستند يا اينكه هنوز «دم نكشيده‌اند» آدم‌ها هنوز جايگاه و روابط‌شان را با اطرافيان پيدا نكرده‌اند يا حتي در جايگاه‌هاي اشتباهي قرار گرفته‌اند، يا اينكه بر عكس، از آن سوي بام افتاده‌اند و به سوي «ترشي» رفته‌اند. با اين حال اسم «گس» نخستين واژه‌يي بود كه به ذهن من رسيد و آن را هرگز تغيير ندادم، چون به نظرم هم بازگو‌كننده ماهيت فيلم بود و هم شعار گونه نبود، ضمن اينكه تك سيلابي بودنش هم براي من بسيار دلنشين است.

در سال‌هاي اخير فيلم‌ها از روستا و جامعه‌هاي فقير (مادي و فرهنگي) فاصله گرفته و به سمت شهر و قشر ثروتمند (صرفا نه مالي، فرهنگي و اجتماعي مثل افراد پايتخت نشين تحصيلكرده) حركت كرده، شما هم در اين مسير حركت كرديد، چرا؟

در دوره‌يي كه فيلمسازان از روستا و قشر فقير فيلم مي‌ساختند، اين تمكن مالي و فرهنگي و طبقه اجتماعي وجود داشت و مي‌شد توسط فيلمسازان مورد توجه قرار بگيرد اما به اعتقاد من درباره آن نوع سينما (كه حتي بيش از يك دهه به سينماي جهان از سوي سينماي كشورمان تزريق شد) صرفا يك نگاه جشنواره‌يي داشت و با هدف به حضور در جشنواره‌هاي خارجي و «ديده شدن» ساخته مي‌شد و اگر نه اين زندگي شهري و حاشيه‌هاي آن در همه ادوار وجود دارند اما پيش از اين به صورت عامدانه از سوي فيلمسازان ناديده گرفته شد. اين مارك به فيلم‌هاي سال‌هاي اخير نمي‌چسبد (و مي‌توان گفت سردمدار اين اتفاق آقاي اصغر فرهادي است). جنس سينماي جديد ما، سينماي به دنبال مخاطب است نه به دنبال جشنواره و سعي دارد قصه تعريف كند، مخاطب پيدا كند و آن را به‌دنبال خود بكشد و مخاطب با آن همزاد پنداري كند. تفاوت فاحش ميان سينماي امروز و ديروز اين است كه فيلمسازان متوجه شدند كه بايد پيش از هر چيز به مخاطبان فكر كنند و براي آنها قصه تعريف كنند، قصه‌يي كه مردم بابت آن وقت و پول هزينه كنند. به هر حال فيلمسازي هم يك صنعت است و جدا از ارزش هنري، يك بيزينس است و كارگردان بايد فيلم خود را به عنوان يك كالا عرضه كند و بفروشد.

اما شايد همين روند موجب خط قرمز و مميزي‌هايي شده است كه گريبان فيلمي همچون فيلم شما را مي‌گيرد.

من اين فيلم را سال 90 ساختم، يعني در دولت دهم. متاسفانه يك مشكلي در قوانين سينمايي كشور ما وجود دارد و آن هم اين است كه شب مي‌خوابي و صبح بيدار مي‌شوي و يك قانون يا تغيير كرده يا تازه وضع شده و تو هرگز نمي‌فهمي چرا و چطور؟ همين اتفاق ساده درباره فيلم «گس» افتاد. ساليان قبل با همين ضوابط سينمايي فيلمي همچون «شوكران» افخمي با تم خيانت سر و صدا كرد. جالب اينجاست كه سال 90 به خاطر اينكه تعداد زيادي از فيلم‌ها تم خيانت داشتند، يكباره اين سوژه خط قرمز وزارت ارشاد شد. حتي مديران به اين مساله فكر نكردند چرا ده تا فيلمساز به چنين موضوعي نظرشان جلب شده و درباره آن ساختند؟ «تا نباشد چيزكي، مردم نگويند چيزها»، به هر حال اين واقعيت جامعه است و نمي‌شود آن را انكار كرد. وقتي موضوعي به وضوح وجود دارد براي چه نمي‌توان از آن حرف زد و فيلم ساخت؟ فيلم «گس» هم قرباني اين خط قرمز شد. وقتي فيلم آماده بود و ما برديم كه تماشا كنند پيش از ديدن فيلم آن را به خاطر سوژه‌اش بايكوت كردند، حتي فيلم تماشا نشد يا به پيام و هدف آن توجهي نكردند. به نظرم همه اين اتفاقات يك لج بازي بيهوده و يك خط قرمز موقتي بود كه در حال حاضر با تعويض دولت ديگر وجود ندارد. سينماي آقاي شمقدري با چنين گاردي جلوي فيلم «گس» و امثال آن ايستاد درحالي كه اين فيلم بر اساس ضوابط و قوانين سينماي جمهوري اسلامي ساخته شده و هيچ گونه ايرادي به لحاظ حجاب، متن و... ندارد.

در آينده اميدي براي اجازه اكران عمومي اين فيلم وجود دارد، چون تا الان تنها يكبار در خانه هنرمندان اين فيلم به نمايش گذاشته شده است و بس.

با روي كار آمدن دولت جديد ما رايزني‌هايي انجام داديم و قرار است به اميد خدا «گس» روي پرده برود و در جشنواره فيلم فجر امسال هم حضور داشته باشد. البته اكران خانه هنرمندان هم شهريور امسال در دولت آقاي روحاني اتفاق افتاد.

كمي به فيلم بپردازيم، به اعتقاد بسياري از منتقدان، كارشناسان يا حتي افرادي كه فيلم شما را در اينجا تماشا كردند، روند فيلم كند و طولاني بود.

اين نكته را من از خيلي‌ها شنيدم اما روند فيلم بايد با توجه به اپيزودي بودن و تفاوت نسلي آن اين‌گونه پيش مي‌رفت. متن فيلمنامه همين گونه بود و من نمي‌خواستم در تدوين، قصه را قرباني كنم. در اپيزود اول ما شاهد يك روزمرّگي هستيم، يك زندگي ساكت و بدون اتفاق، در حالي كه در اپيزود آخر درگير اتفاقات گوناگون و سرعت گذر زمان مي‌شويم، ريتم فيلم تند مي‌شود، اين تفاوت زندگي در نسل‌هاي مختلف ا ست كه بايد به تصوير كشيده مي‌شد.

و نكته مثبت فيلم صداگذاري آن بود.

به شخصه به عنوان كارگردان اين فيلم، من هم معتقدم يكي از ويژگي‌هاي مثبت اين فيلم صدا و صداگذاري آن است. در ابتدا من و عليرضا علوي (صداگذار) توافق كرديم كه اين فيلم پر از سكوت است و اين سكوت‌ها بايد حفظ شوند، او به اين عهد وفادار ماند و با توجه به اينكه اين داستان بيشتر به زنان توجه مي‌كند، آن سكوت و درون‌گرايي زنانه توسط آقاي علوي به خوبي لمس شد.

پيش از جشنواره رم قرار بود فيلم «گس» در جشنواره دهوك عراق شركت كند، اما اين اتفاق نيفتاد، چرا؟

اين فيلم در جشنواره دهوك شركت نكرد به اين دليل كه ما منتظر پاسخ به درخواست جشنواره رم بوديم و به محض اينكه در بخش مسابقات فستيوال رم قرار گرفتيم، فيلم گس از جشنواره دهوك كنار كشيد، به اين خاطر كه شرط حضور ما در جشنواره رم، نمايش اول بود.

با توجه به تغييراتي كه در دو سال اخير در فستيوال رم افتاده و اينكه امسال شما تجربه حضور در اين جشنواره را داشتيد، كليت و كيفيت آن را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

هر فيلمسازي دوست دارد كه فيلمش از نقطه درستي شروع كند وقتي به من خبر رسيد كه قرار است فيلم «گس» در بخش مسابقه جشنواره شركت كند، بابت مسير فستيوالي اين فيلم خيلي خوشحال شدم و اين به نظر من شروع موجه و موقري بود.

در كل بايد بگويم آقاي مولر واقعا موفق بودند و آنچه من از نزديك ديدم اين جشنواره بي‌عيب و در حد فستيوال ونيز بود. اعتبار جشنواره رم براي من بسيار حايز اهميت است و من اين موضوع را حتي در مراسم اختتاميه گفتم كه براي ما ارزشمند بود كه رونمايي از فيلم گس در جهان، از فستيوال رم كليد خورد.

چهار فيلم از چين، ژاپن، تركيه و ايران از آسيا در اين فستيوال حضور داشتند، به‌طور كلي كيفيت ساير فيلم‌هاي رقيب چگونه بود؟

درباره فيلم‌هاي آسيايي بايد بگويم، متاسفانه فيلم چيني را موفق نشدم ببينم اما درباره فيلم تركي «من او نيستم» كه جايزه بهترين فيلمنامه را گرفت مي‌توانم توضيح بدهم اتفاقا به نظر من تنها ويژگي مثبت اين فيلم، فيلمنامه‌اش بود، كارگرداني و خروجي فيلم به‌شدت به متن صدمه زده است اما باز به دليل سوژه ناب و قدرت داستان اين فيلم ديده شد و بسيار جذاب بود و به حق جايزه بهترين فيلمنامه را دريافت كرد. شب پيش از اختتاميه يكي از منتقدان معروف و صاحبنظر ايتاليايي در مراسم فرش قرمز جشنواره ادعا كرد كه همه فيلم‌ها را ديده و به اعتقاد او چند فيلم بيش از همه نظر او را جلب كرده و درباره همان فيلم‌ها بحث كرد، نخست فيلم «HER» اسپايس جوز بود و به اعتقاد او اين فيلم بايد جايزه اسكار بگيرد. بعد درباره فيلم رومانيايي و تركيه و ايران صحبت كرد و آنها را فيلم‌هاي قابل بحث و تامل اين دوره از جشنواره خواند. اين اتفاق براي من بسيار جذاب بود و با توجه به اينكه من بيشتر فيلم‌هاي جشنواره را ديدم، اصلا فيلم ضعيفي وجود نداشت و اين كيفيت جشنواره رم را نشان مي‌داد. رقيب‌هاي ما رقيب‌هاي بزرگي بودند و حتي به جرات مي‌توانم بگويم بابت جايزه‌يي كه ما گرفتيم، به شخصه بازي‌هاي بسيار خوبي را از بازيگران در ساير فيلم‌ها ديدم، اما خدا رو شكر اين جايزه نصيب فيلم ما شد.

آيا به فيلم بعدي‌تان فكر كرديد و برنامه‌يي براي ساخت دومين فيلم بلندتان داريد؟

بعد از اينكه از كارهاي فني «گس» خلاص شدم روي فيلمنامه آينده‌ام كار كردم و يكسالي مشغول آن بودم. در حال حاضر مشغول نهايي كردن اين قصه هستم و درخواست پروانه ساخت دادم و اميدوارم دولت آقاي روحاني فضاي ساخت اين فيلم را بي‌دغدغه به ما بدهد. داستان باز هم درباره خانواده است اما تم اصلي آن درباره «فرزند‌دار شدن» است (كودكاني كه زير دست و پاي روابط له مي‌شوند بدون اينكه كسي به قرباني شدن آنها توجه كند) . اتفاق مهم فيلم «به دنيا آمدن فرزند» است كه من باوردارم اصلا اتفاق ساده‌يي نيست.

خيلي جالبه كه روند ساخت فيلم‌هاي شما از بنيان و اتفاقات زندگي شخصي خودتان بيرون مي‌آيد.

واقعا زندگي شخصي من روي فيلمنامه‌ها تاثير زيادي داشتند. وقتي فرزندم در حال به دنيا آمدن بود، چالش‌هاي بسيار زيادي داشتم و اين تنها چالش من نبوده و نيست. براي هم نسلي‌هاي من «فرزند‌دار شدن» يك موضوع بسيار جدي و حتي گاهي بسيار وحشتناك است كه من دوست دارم به آن بپردازم. با اين حال نمي‌خواهم به آينده و مسووليت دشواري كه از حالا روي دوشم است فكر كنم، من هميشه خود را پشت بازيگران و دوربين و فيلم‌هايم قايم خواهم كرد و تنها مي‌خواهم به ساختن فيلم فكر كنم، نه اينكه چه فيلمي بسازم كه باز در صحنه‌هاي بين‌المللي بر سر زبان بيفتند، من فيلمي را دوست دارم كه مردم كشورم ببينند و آن را بپسندند و فيلمي بسازم كه ايران از ساخت آن خجالت نكشد.

اين تفكر نتيجه اهداف كارگردانان سينماي مستقل است.

مثل خيلي از فيلمسازهاي هم نسل خودم باور دارم كه فيلم‌هاي ايراني، فيلم‌هايي نيستند كه تنها روي پرده‌هاي داخلي به نمايش در مي‌آيند، سينماي ايران، سينماي مستقل آن است و به دليل «حمايتي كه نمي‌شود» تلاش دارد با هر فلاكتي به تداوم خودش ادامه بدهد و هر گونه افتخاري كه سينماي ايران دارد از سينماي مستقل آن بيرون مي‌آيد. تنها آرزوي من اين است كه به اين فاز از سينماي ايران بهاي بيشتري داده بشود.

آيا به ساخت فيلم كوتاه باز مي‌گرديد؟

من فيلم كوتاه را پله‌يي براي ساختن فيلم بلند نمي‌دانم، اما متاسفانه در كشور ما فيلم كوتاه جايگاهي ندارد و مخاطب كم و خاص خودش را دارد. من هميشه دوست دارم ديده شوم اگر شرايط و جايگاه فيلم كوتاه تغيير كند به آن باز مي‌گردم. با توجه به اينكه من كارنامه خوبي در داخل كشور و حتي خارج از ايران در ساخت فيلم كوتاه دارم.

گفت‌وگو با رويا جاويد نيا، بازيگر فيلم

گس يك مزه مشترك است

كنار چشمه آرزوهاي شهر رم ايستاده بودم. با خودم فكر مي‌كردم. با خداي خودم حرف مي‌زدم. به گذشته فكر مي‌كردم. نه گذشته خيلي دور. همان روزهايي كه دلم يك مُشت آرزو مي‌خواست. آرزوهايي كه حالا اينجا در برابرم ايستاده‌اند و برايم اتفاق افتاده‌اند. آرزوي قدم بر يك فرش قرمز، آرزوهاي خوب براي «گس» مزه‌ترين فيلمي كه در آن بازي كرده بودم.

فلاش بك

من چشم بسته و بدون شناخت پا جلوي دوربين «گس» گذاشتم. نه كيارش اسدي‌زاده را مي‌شناختم و نه فيلمنامه را خوانده بودم. دستيار آقاي اسدي‌زاده با من تماس گرفت و من را متقاعد كرد.

بعد از آشنايي و صحبت با كارگردان فيلم، حس كردم او مي‌داند چه كار مي‌خواهد بكند. مي‌داند كجا قدم برداشته و مي‌خواهد فيلم بسازد. همان زمان دوستاني به من مي‌گفتند كه نبايد ريسك كنم و شايد جز چند نام آشنا، همه‌چيز براي من غريبه بود. اما من عاشق تجربه‌ام و «گس» دلچسب‌ترين تجربه‌يي بود كه داشتم. من با اين فيلم بخشي از خود را ديدم.

بخش ديگري از خود را تجربه كردم. حال و هواي يك من ساكت. تجربه تلخ خيانت براي هيچ كس غريب نيست. براي من هم نبوده و من در قالب نزديك‌ترين كاراكتر به شخصيتم آن را بازي كردم. نقش سهيلا، نقشي دشوار بود. زني كه سكوت مي‌كند، ديالوگ ندارد يا حداقل كم دارد، همه‌چيز در صورتش است و بس. نمي‌خواستم كم يا زياد باشم. از سهيلاي فيلم گس دور شوم اما با هدايت كارگردان همه‌چيز درست سرجايش قرار داشت، نه براي من بلكه براي همه.

جايزه‌يي كه نصيب اين فيلم در فستيوال رم شد بيان‌كننده همين است. كيارش اسدي‌زاده با تمام جواني‌اش يك هدايت‌كننده درست است و من هم همچون امير قادري (منتقد سينما و يكي از اعضاي هيات داوران هشتمين جشنواره رم) بر اين باور هستم كه اسدي‌زاده آينده بسيار روشني دارد.

سكانس آخر

اين فيلم از دردها حرف مي‌زند، از يك درد مشترك. دردي كه تنها در جامعه ما نيست. وقتي اين فيلم ديده مي‌شود، تشويق مي‌شود و جايزه مي‌گيرد يعني زنان خارج از مرز ايران، در كشوري همچون ايتاليا، در حالي كه به گونه‌يي ديگر بزرگ شده‌اند، دغدغه‌هاي ديگري دارند، آزادي‌هاي بيشتري دارند، تفكراتي متفاوت از زنان جامعه ما دارند، باز هم در يك درد، مشترك هستند. اين نشانه اين است كه اين مرزهاي جغرافيايي اگر روزي برداشته شوند، همه يك زبان دارند، يك دغدغه. اين زبان را سينما به خوبي مي‌داند و فيلمي موفق است كه به اين زبان بهتر سخن بگويد.

تنها تاسف من بر اين است كه هنوز مردم كشورم موفق به ديدن اين فيلم نشدند و من به شخصه دوست داشتم، اين فيلم را ابتدا روي پرده‌هاي سينماي ايران مي‌ديدم. با اين حال به آينده اين فيلم در ايران هم خوشبين هستم و اطمينان دارم كه مردم كشورمان هم از اين فيلم استقبال و با آن همزادپنداري مي‌كنند.



گفت‌وگو با محمدرضا غفاري، بازيگر فيلم گس

فيلم خوب، يعني حالت خوب باشه

«مي‌خواستيم فيلم بسازيم، آن هم يك فيلم خوب» اين گفته محمد رضا غفاري پس از اختتاميه هشتمين فستيوال فيلم رم و پس از دريافت جايزه ويژه اين جشنواره براي «بازيگران نو» فيلم «گس» است. محمد رضا غفاري كه پيش از اين در فيلم‌هاي سينمايي «روياي خيس» به كارگرداني پوران درخشنده بازي كرده بود اين‌بار همراه با تيم كيارش اسدي‌زاده پا به نخستين جشنواره بين‌المللي گذاشت و از تجربه ايفاي نقش خود در اين فيلم سينمايي به روزنامه اعتماد گفت: «من از طريق منشي صحنه، خانم نوال شريفي به آقاي اسدي‌زاده معرفي شدم. با اينكه قصد سفر داشتم، اما وقتي فيلمنامه را خواندم قصه برايم بسيار جذاب بود و مشتاق بودم كه حتما اين نقش را بازي كنم. از اينكه آقاي اسدي‌زاده به من اعتماد كرد و اين فرصت به من داده شد خيلي خوشحالم.» غفاري در حالي برابر دوربين فيلم «گس» ايستاد كه همبازي‌هايش نخستين كار سينمايي خود را تجربه مي‌كردند اما به اعتقاد خودش ايفاي نقش «رضا» نيز براي او يك تجربه تازه بوده است: «تنها چيزي كه باقي مي‌ماند، يك فيلم خوب است. من هيچ‌وقت پيش از كليد خوردن فيلم به اين مساله توجه نكردم كه كارگردان فيلم يا ساير بازيگران چه كساني هستند، فيلمنامه خوب بود و من دوست داشتم اين نقش را اجرا كنم. در ابتدا نه من و نه ساير اعضاي فيلم نمي‌توانستيم تصور كنيم كه «گس» تا كجا پيش مي‌رود و به نظر من هميشه اتفاقات خوب زماني رخ مي‌دهند كه هيچ گاه تصورش را نمي‌كني. هدف من بازي كردن بود، يك بازي بدون ايراد و خوب و كارگردان هم هدفش ساختن يك فيلم خوب بود، همين دليل كافي براي شروع بود. در ادامه كار، حين فيلمبرداري همه‌چيز آن گونه پيش رفت كه مي‌بايست، اين جمله هميشگي من است كه: «هر وقت در حين فيلمبرداري حالت خوب باشه، نتيجه خيلي خوبي مي‌گيري.» به شخصه حال خوشي در طول فيلمبرداري داشتم و فكر مي‌كنم براي بقيه هم همين طور بوده. امروز ما نتيجه كار را ديديم و خدا رو شكر دست پر از آن بيرون آمديم.» محمدرضا غفاري كه پيش از اين در فيلم « قاعده تصادف» كار كرده بود، در رابطه با كيارش اسدي‌زاده و نخستين تجربه فيلم بلندش مي‌گويد: «اگر جايزه رم مهر خوبي در كارنامه من باشد، آن را مديون كارگردان خوبي هستم كه مسير درستي را انتخاب كرده و شعور و استعداد خوبي در فيلم ساختن دارد. من هميشه به جايزه جشنواره فيلم فجر فكر كرده بودم اما يك جايزه بين‌المللي را هيچ‌وقت اينقدر نزديك نمي‌ديدم.» محمدرضا غفاري درباره بازخورد فيلم «گس» در فستيوال فيلم رم توضيح مي‌دهد كه پس از نمايش اين فيلم، حضار در سالن چند دقيقه‌يي اعضاي فيلم را با دست زدن تشويق كردند و پس از كسب جوايز با استقبال و تبريكات فراواني روبه‌رو شدند: «همه ما از جشنواره رم انرژي خوبي گرفتيم و از همه آنها تشكر مي‌كنيم كه اين فرصت را به ما دادند تا خودمان را نشان دهيم.» پيش از اين كارگردان فيلم «گس» گفته بود كه ميان كاراكترهاي فيلم و بازيگرانش فاصله نزديكي وجود دارد، غفاري در رابطه با نقش «رضا» به روزنامه اعتماد مي‌گويد: «نزديك‌ترين چيز به من در اين فيلمنامه «رضا» بود كه براي نخستين بار با اسم خودم بازي مي‌كردم. خيلي خوشحالم كه كارگردان هم، چنين تصوري از من و نقش دارد، چرا كه رضايت او را از ايفاي نقش نشان مي‌دهد.»

همه گفتند خاطره اسدی مُرده است!

خیلی اهل گفت‌وگو نیست، اصلا برخلاف خیلی‌ها انگار هیچ تمایلی به خبرساز شدن، دیده شدن و زیر ذره‌بین قرار گرفتن ندارد؛ برای همین هم هست که وقتی بخواهی درباره‌اش تحقیق کنی، بیشتر از چند مصاحبه کوتاه به چشمت نمی‌خورد.

خاطره اسدی که اولین بار توسط رسول صدرعاملی، کارگردان برجسته سینمای ایران به عرصه هنر و هنرمندان معرفی شد، این روزها با فیلم «بشارت به یک شهروند هزاره سوم» دوباره روی پرده سینماها دیده می‌شود و باز هم درخشیده است.

 او از جمله هنرمندانی است که به واسطه سختگیری‌اش در انتخاب و حضور در فیلم‌ها و سریال‌ها تقریبا کم کار است، اما طرز تفکرش محترم است؛ چراکه اعتقاد دارد حاضر نیست به هر قیمتی دیده شود. گفت‌وگوی خاطره اسدی با ما محتویات جذابی دارد؛ از اینکه قرار است به زودی پا به عرصه کارگردانی بگذارد بگیرید تا دلخوری‌هایش از بعضی اهالی سینما و فاش کردن خبر تصادف وحشتناکش در اتوبان صیاد شیرازی که به قول خودش هر کسی آن صحنه را دیده تصور کرده بازیگر محبوب و خوش‌اخلاق سینمای ایران فوت شده است! خواندن این گفت‌وگو آن هم بعد از مدت‌ها از خاطره اسدی خالی از لطف نیست.

كشف هانيه توسلي

اگر هانیه توسلی نبود که از شما برای بازی در فیلم «دیشب باباتو دیدم آیدا» تست بازیگری بگیرد و شما وارد این عرصه شوید، باز هم مسیر بازیگر شدن را ادامه می‌دادید؟

همیشه گفته‌ام که اگر آقای صدرعاملی برای آن فیلم نابازیگر نمی‌خواست و هانیه توسلی من را در دانشگاه نمی‌دید، شاید هنوز وارد سینما نشده بودم، چون من از مدت‌ها قبل از آن فیلم هم داشتم تست می‌دادم، اما اتفاقی نمی‌افتاد.



الان هم با هانیه توسلی ارتباط دارید؟

بله، دورادور ارتباط داریم. در کل هانیه جزو بازیگران محبوب من است و همیشه دوستش دارم.

کلا احساس می‌کنم ارتباط‌تان با همه اهالی سینما به همین شکل «دورادور» است!

آره، با هیچ کس صمیمیتی ندارم.

این هم یک نکته عجیب دیگر شخصیت شماست؛ چون این روزها خیلی‌ها تلاش می‌کنند با زیاد کردن ارتباطات‌شان یا داخل یک باند نفوذ کنند یا خودشان سرمنشاء یک باند شوند!

آهان، همین را نمی‌فهمم! آخر برای چه باید باند تشکیل بدهیم؟ این یعنی به خاطر سینما و هنر توی این صنف نیستیم.

  متولد ماه مهر

درست است که روحیات زن متولد مهرماه شبیه مردهاست؟

شبیه مردها نیست، ولی زن‌های قدرتمند و منطقی‌ای هستند.البته من شنیدم در ترازوی شخصیت شما، منطق سنگینی بیشتری به نسبت احساسات دارد.این هم کاملا نسبی است ولی زن‌های متولد مهرماه  به شدت  قوی و با اراده هستند.احساس می‌کنم روحیات جنگنده و مبارزی دارید.شاید. در واقع پشتکارم زیاد است و به خاطر آن چیزهایی که دوست دارم می جنگم.

شکست هم می‌خورید؟

همه شکست می‌خورند.

یک نمونه‌اش را که احساس کردید دیگر شکست خوردید و همه چیز تمام شد را برایمان تعریف می‌کنید؟

هیچ وقت چنین احساسی نداشته‌ام ولی اتفاق افتاده که در کار یا زندگی‌ام یکسری محاسبات انجام داده باشم اما نتیجه‌اش آن چیزی که تصور می‌کردم نشده باشد. البته اسم این شکست نیست، بلکه جزو اتفاقاتی است که در زندگی همه آدم‌ها رقم می‌خورد.

نشانه‌هایی که از خدا می‌خواهم

رابطه‌تان با خدا چگونه است؟

با خدا؟ ما خیلی با هم دوستیم.

شنیدم بعضی وقت‌ها خیلی با هم کلنجار می‌روید و گاهی به او اعتراض هم می‌کنید!

وقتی یکسری چیزها را نمی‌فهمم، به خدا اصرار می‌کنم که داستان چیست؟ ولی کلنجار نمی‌رویم. شما این را از کجا می‌دانستید؟ آخر این یک چیز فوق‌العاده شخصی است و فکر نمی‌کنم قبلا جایی به آن اشاره کرده باشم! (خنده)

خب، ما خبرنگارها را نباید دست‌کم بگیرید.  یکی از دلایلی که فکر می‌کنم همیشه به خاطرش با خدا کلنجار می‌روید، baby face بودن‌تان است که شنیدم باعث شده نقش‌های زیادی را به خاطرش از دست بدهید.

(خنده) خدا من را خیلی دوست دارد، یعنی همیشه این را گفته‌ام و شاید بعضی جاها به خاطر این موضوع سرم را به باد هم داده باشم، چراکه همیشه با اعتمادبه‌نفس زیاد از این موضوع یاد کردم و گفته ام خدا من را دوست دارد. به شدت دوستش دارم و به او اعتقاد دارم ولی این قضیه بی‌بی‌فیس بودنم ربطی به آن کلنجارهای‌مان ندارد (خنده). بله، یکسری از پیشنهادها و نقش‌هایی که به من پیشنهاد شده بود را به خاطر همین قضیه از دست دادم، مثلا من عاشق ضدقهرمان و نقش‌های منفی هستم اما همیشه به من گفته‌اند چهره‌ات معصوم است و این نقش‌ها به صورتت نمی‌خورد! تا چند سال پیش با این مسئله مشکل داشتم ولی الان چند وقتی می‌شود که دیگر آن هم حل شده است. البته خیلی دغدغه‌ام نیست که چرا اینگونه شده است.

حالا خودتان به ما بگویید که سر چه چیزهایی با خدا کلنجار می‌روید.

واقعا اسمش را نمی‌توانم کلنجار بگذارم، بهتر است بگوییم با هم حرف می‌زنیم.

دعوا‌ی‌تان هم می‌شود؟

خیلی زیاد!

با این حساب خلوت خیلی شلوغی دارید! به ما هم بگویید راجع به چه چیزهایی حرف می‌زنید.

در واقع  مدام از او می‌خواهم نشانه‌هایی سر را هم قرار بدهد که راهم را درست‌تر بروم.

با اعتمادبه‌نفس زیادی گفتید خدا من را خیلی دوست دارد، یکی از نمونه‌هایی که برای‌تان اتفاق افتاد و بیشتر به این موضوع پی بردید را به ما هم می‌گویید؟ البته یک وجه اشتراک جالب هم میان شما و علی دایی وجود دارد؛ چراکه همه درباره علی دایی معتقدند خدا او را بغل کرده است.

خب، خیلی چیزها بوده است که اینگونه می‌گویم؛ مثلا 2 سال پیش سر سریال «سقوط یک فرشته» بودم که داشتم از سر صحنه به خانه می‌رفتم که ماشینم در اتوبان صیاد شیرازی چپ کرد و چون کمربند نبسته بودم به سمت صندلی شاگرد پرت شدم و ماشین همین‌طور روی زمین می‌چرخید! یادم نمی‌آید چه ذکری گفتم که ماشین یکهو همان جا ایستاد، آن هم در حالی که حتی یک خراش هم برنداشتم و کوچک‌ترین اتفاقی برایم نیفتاد. اصلا امکان نداشت با آن شدت هیچ اتفاقی برای راننده آن ماشین نیفتد، حتی آقای بهرامیان، کارگردان سریال که سر صحنه تصادف آمدند، تصور می‌کردند من مرده‌ام! همین‌طور دستش را روی سرش گذاشته بود و نگاهم می‌کرد و می‌گفت «خاطره تویی؟» هر کس آن ماشین و شرایط را می‌دید حیرت‌زده از اینکه هیچ اتفاقی برایم نیفتاده نگاهم می‌کرد! دقیقا همان لحظه که آن ذکر را گفتم آن ماشین ایستاد. خودم ترسیده بودم و می‌گفتم «خدا مگر چقدر نزدیکی به من؟!»

بعید می‌دانم خبر تصادف شما رسانه‌ای شده باشد!

نه اصلا هیچ جا منتشر نشد. همه نگران این بودند که چه اتفاقی برایم افتاده و می‌گفتند حداقل چند روزی باید در بیمارستان بستری شوم ولی حتی دچار یک خراش یا کوبیدگی کوچک هم نشدم.

البته فکر کنم آقای بهرامیان بیشتر نگران کارشان بودند که دست‌شان را روی سرشان گذاشتند!

آره!صد درصد (خنده) نگران کار بودند، چون اگر اتفاقی می‌افتاد کار می‌خوابید، آن هم در حالی که کار عقب بود. حالا جالب اینجاست که لحظه تصادف شرایط روحی خوبی داشتم ولی 2 روز بعد تازه ترسیده بودم و فهمیدم چه اتفاقی برایم افتاده است!(خنده) مدام با خودم فکر می‌کنم آن لحظه چه ذکری گفتم که ماشین ایستاد، اما هیچ چیز یادم نمی‌آید.



پدرم اين كار را دوست ندارد

همچنان پدرتان مخالف کار کردن شما در سینماست؟

نه (خنده)، اصولا پدرم خیلی این کار را دوست ندارد ولی الان هم چیز خاصی درباره آن نمی‌گوید. ضمن اینکه من هم آنچنان پر کار نیستم که بخواهد حساسیت‌برانگیز شود. این اتفاق را مدیون آقای صدرعاملی هستم؛ چراکه وقتی برای بازی در فیلم «آیدا» انتخاب شدم، پدرم اجازه حضورم در سینما را نمی‌دادند، بعد آقای صدرعاملی با پدرم صحبت کردند و هنوز هم نمی‌دانم در آن یکی دو ساعت چه اتفاقاتی در آن اتاق افتاد که پدرم راضی شدند! پدرم گارد عجیبی داشتند.

راست است که حق شما را به وفور خورده‌اند؟

در کارم بله. نمی‌خواهم خیلی وارد جزئیات شوم ولی بارها اتفاق افتاده که زیرآبم را زده‌اند و با وجودی که حتی قرارداد هم نوشته بودم آن نقش را از دستم درآورده‌اند! یا مثلا فیلم 2 اپیزود داشته است که یکهو اپیزود من را حذف کرده‌اند یا نقشم باید پررنگ‌تر بوده اما کمرنگ‌تر کرده‌اند! و خیلی چیزهای دیگر. فکر کنم چنین اتفاقاتی برای یک عده دیگر هم افتاده باشد.

بعد واکنش شما به چنین اتفاقاتی چه بوده است؟

سکوت ...

اتفاق افتاده بهتان پیشنهاد بازی در یک فیلم را بدهند و تقاضاهای عجیب و غریبی داشته باشند؟ مثل اینکه بگویند باید سرمایه‌گذار بیاوری یا هزینه کنی تا این نقش را به تو بدهیم؟

بله! 2 سال پیش این اتفاق افتاد و من تنها سکوت کردم. جالب اینکه این پیشنهاد در قالب یک پیامک به دستم رسید و من اصلا جوابش را هم ندادم چون من را به خاطر پول دعوت کرده بودند نه به خاطر خودم. حالا تصور کنید اگر این اتفاق بیفتد، آیا آن کارگردان واقعا حرفی برای گفتن به آن بازیگر دارد؟ خیلی وقت‌ها بازیگر باید توسط کارگردانش توجیه شود. ضمن اینکه اگر قرار باشد به عنوان سرمایه‌گذار یا تهیه‌کننده وارد یک پروژه شوم، قطعا خودم در آن کار بازی نخواهم کرد.

می‌شود 10 سال دیگر خاطره اسدی را برای‌مان تصور کنید که در چه جایگاهی قرار دارد؟ اصلا برایش برنامه‌ریزی کرده‌اید؟

10 سال دیگر را که نه، ولی 5 سال دیگر را می‌دانم قرار است چه کار کنم. چند سالی می‌شود که دارم به کارگردانی فکر می‌کنم، جالب است که قبلا اصلا دغدغه این کار را نداشتم، چراکه خودم آدم اکتیوی هستم و نمی‌توانم یک جا بنشینم و تنها فکر کنم. نوشتن‌هایم هم به همین صورت است؛ یعنی مدام می‌نویسم ولی یک جا کم می‌آورم و دیگر نمی‌توانم ادامه بدهم. به نظرم کارگردانی هم به شدت سخت و پیچیده است و نیاز به تمرکز بالایی دارد چون باید جای همه فکر کنی و همه چیز را در نظر بگیری. دارم خودم را آماده می‌کنم که این ژانر را هم تجربه کنم.

یعنی به زودی شاهد این اتفاق خواهیم بود؟

امیدوارم.

احساس می‌کنید در کارگردانی هم می‌توانید به موفقیت بازیگری‌تان برسید؟

نمی‌دانم، باید تجربه کنم.

از همکاری اخیرتان با دکتر محمدهادی کریمی در فیلم «بشارت به یک شهروند هزاره سوم» برایمان تعریف کنید.

آقای کریمی مرد بسيار دوست‌داشتنی‌ای هستند؛ ایشان انسان بسیار دانا و پر مطالعه‌ای هستند. فکر کنم 3 سال پیش بود که برای بازی در فیلم «برف روی شیروانی داغ» از من دعوت کردند، فیلمنامه‌شان را خواندم و بازی در آن فیلم یکی از بهترین تجربه‌های کاری‌ام است و همیشه از آن به عنوان یکی از سه فیلم محبوبم یاد کرده‌ام. ایشان به شدت به جزئیات توجه می‌کنند، همان‌طور که من اهمیت ویژه‌ای به جزئیات می‌دهم. از خصوصیات ویژه آقای کریمی این است که پشت همه پلان‌ها و فیلمنامه‌های‌شان فکر وجود دارد و من این موضوع را خیلی می‌پسندم. تجربه بازی در فیلم «برف روی شیروانی داغ» آنقدر عالی بود که بازی در یک نقش کوتاه در «بشارت» را قبول کردم و به نظرم کار خوبی شده است. البته قرار بود یک نقش دیگر را بازی کنم که بعد از بازنویسی فیلمنامه تصمیم گرفتیم این نقش را بازی کنم.

با اينها زندگي مو سر مي‌‌كنم

اگر مسير بازيگري را صد پله فرض كني الان روي پله چندم هستي؟

نمي‌‌توانم برايش عدد بگذارم. به نظرم راه بي‌‌نهايتي است كه پايان ندارد.

چقدر روي كيفيت كار و بازي‌ا‌‌ت كار مي‌‌كني؟

چيزهايي كه خيلي كمكم مي‌‌كند يكي كتاب خواندن است و ديگري فيلم ديدن. اين دو تا را هميشه در زندگيم دارم. ورزش هم كه ديگر عادتم شده چون از 14 سالگي تئاتر كار كردم ورزش جزو برنامه ثابت زندگيم شده.

زندگي خاطره اسدي به جز كارش چيست؟

بستگي به زمانم دارد. سفر را خيلي دوست دارم. اگر زمان داشته باشم و فصل خوبي هم باشد، ترجيح مي‌‌دهم مسافرت بروم. در غير اين صورت مي‌‌نويسم. گاهي نقاشي مي‌‌كنم. الان تصميمم اين است بروم كلاس‌هايي كه چيزهاي جديد ياد بگيرم.

از كي شعر سرودن را شروع كردي؟ تا حالا اشعارت را منتشر هم كردي؟

اين چيزي هست كه از بچگي داشتم يعني از كودكي مي‌‌دانستم وارد هنر خواهم شد. شايد تحت تاثير مادرم به اين برداشت رسيده بودم چون مادرم نقاش است، شعر هم مي‌‌گويد و آن قديم‌‌ترها طراحي كتاب كودك هم مي‌‌كرد. خيلي چيزها را هم امتحان كردم. ناخنكي به همه چيز زدم، به نقاشي، مجسمه‌سازي، عكاسي، سفالگري، پيانو و... هنرستان هم كه مي‌‌رفتم. هر شاخه هنري را شروع و بعد از چند ما ول مي‌كردم. تنها چيزي كه ماند بازيگري و شعر بود. درباره شعر، وقتي به هيجان و وجد مي‌‌آيم كلمات سريع مي‌آيند. يا در هر حالت خيلي احساسي كه قرار مي‌‌گيرم دوست دارم بنويسم.

 همكلاسي الناز شاكردوست و طناز طباطبايي

بازيگري را كجا آموختي؟

صدا و سيما دوره ديدم و سال 81 رفتم دانشكده هنرها و معماري، رشته بازيگري خواندم. اساتيدي مثل استاد سمندريان، منيژه محمدي، امير دژاكام و...  به ما آموزش مي‌‌دادند. خدا را شكر خيلي اساتيد خوبي داشتيم. البته الان هم خيلي دوست دارم در كارگاه‌‌هاي بازيگري شركت كنم.

از بين هم‌دانشگاهي‌‌هايت كسان ديگري هم هستند كه الان بازيگران شناخته شده‌‌اي باشند؟

من و الناز شاكردوست و طناز طباطبايي همدوره بوديم. طناز كارگرداني، الناز طراحي صحنه و من بازيگري خوانديم.

الان با هم رابطه‌‌اي داريد؟

اصلا همديگر را نمي‌‌بينيم. حداقل من خبري از آن 2 نفر ندارم حالا نمي‌‌دانم شايد آنها با هم تماس داشته باشند.

ليلا حاتمي را دوست دارم

الان کار جدیدی دارید؟

بله، فیلم «سر به مُهر» را در نوبت اکران دارم، ضمن اینکه دو، سه پیشنهاد سینمایی هم داشتم که قبول نکردم.



نگران رقابتی که میان بازیگران زن سینمای ایران وجود دارد، نیستید؟ آخر با این همه وسواس در انتخاب قطعا از لیگ خانم‌ها جا می‌مانید. مثلا الان رقابت داغی میان هانیه توسلی، مهناز افشار، طناز طباطبایی و مهتاب کرامتی و بازیگران تازه وارد جریان دارد ولی شما به خاطر همان سختگیر بودن‌تان از آنها دور مانده‌اید.

به نظرم یک وقت‌هایی نمی‌شود اسم رقابت را روی آن گذاشت، ضمن اینکه  همیشه معتقدم هر کسی جای خودش را دارد؛ نه قرار است من جای کسی را بگیرم و نه کسی جای من را خواهد گرفت چون جنس بازی و نگاه هر بازیگری متفاوت است. اتفاقا خیلی دوست دارم همه‌مان رشد کنیم تا دست کارگردانان بازتر باشد و بازیگران تبدیل به کلیشه نشوند.

حالا واقعا چند بازیگر داریم؟

شخصا بازی شهاب حسینی، مهتاب کرامتی، لیلا حاتمی، رویا نونهالی، هانیه توسلی و ویشکا آسایش را می‌پسندم. اینها بازیگران محبوب من هستند.

بررسی کلاه های رضا عطاران راحت طلب

رضا عطارانی که در اوایل دهه 70 با مجموعه ساعت خوش و در کنار بازیگرانی چون رضا شفیعی‌جم، ارژنگ امیرافضلی و نصرالله رادش وارد دنیای بازیگری شد، با رضا عطاران این روزها حسابی فرق می‌کند. 20 سال پیش کسی فکر نمی‌کرد، روزی رضا عطاران یکی از پرکارترین ستاره‌های این مجموعه شود و کارنامه پرباری با بیش از 20 فیلم سینمایی و 20 سریال تلویزیونی برای خودش بسازد و فعالیت در حوزه‌های دیگری چون کارگردانی و فیلمنامه‌نویسی را تجربه کند. در سال‌های اخیر رضا عطاران را در مجامع عمومی می‌توان با یک سبک و مدل ثابت در انتخاب لباس دید. در واقع، شما رضا عطاران را هر کجا که ببینید از اختتامیه جشنواره فیلم فجر تا اکران فیلم و... یک کلاه، مدل کلاه‌های شاپو به سر دارد. انتخاب چنین پوشش متفاوتی از فرم کلی جامعه بی‌فکر و بی‌دلیل نیست.



فلسفه کلاه از سنت تا مدرنیته

روزگاری در جامعه ایران استفاده از کلاه‌های شاپو مهر و نشان گروهی از جامعه بوده است. با تغییر جامعه، آن طبقه از بین رفتند و استفاده از کلاه‌های شاپو هم به تاریخ پیوست. گمان نمی‌رود رضا عطاران با زنده کردن کلاه‌های شاپو قصد اعلام نزدیکی و تعلق به مردان لوطی مسلک گذشته را داشته باشد و البته به این نکته هم باید دقت کرد که کلاه شاپوی آن روزها با کلاه هایی که رضا عطاران استفاده می‌کند، تفاوت زیادی دارد. آن روزها کلاه شاپو بیشتر از پارچه‌های مخملی تهیه می‌شده است اما کلاه‌شاپوهای امروزی مانند تمام ابعاد زندگی مدرن، تنوع پیدا کرده‌اند و در نمونه‌های مختلفی آنها را می‌توان دید؛ از پارچه‌های ساده نخی گرفته تا پارچه‌های طرحدار و چهارخانه. رضا عطاران هم اغلب از طرح‌های امروزی کلاه شاپو استفاده می‌کند.

چرا کلاه؟

آدم‌ها به دلایلی مختلفی از کلاه استفاده می‌کنند؛ استفاده از مدل‌های مختلف کلاه بیش از همه در میان آقایانی مرسوم است که دچار کم‌مویی هستند. استفاده از کلاه یک توصیه سلامت برای آقایان کم‌مو است تا پوست سرشان را از تابش آفتاب محافظت کنند.کم‌مویی می‌تواند دلیل رضا عطاران برای انتخاب کلاه باشد اما چون سراغ کلاهی با فرم متفاوت رفته باید دلایل جدی‌تر و محکم‌تری داشته باشد. کارگردان فیلم «خوابم می‌آد» می‌توانست یکی از مدل کلاه‌های مرسوم را استفاده کند اما او سراغ کلاه شاپو رفته تا با این فرم برای خودش امضایی خلق کند. بررسی‌های روانشناسی و جامعه‌شناسی ثابت کرده استفاده از یک المان ثابت و همیشگی در لباس پوشیدن در ماندگار شدن تصویر یک بازیگر نقش بسزایی دارد.



بازيگری که کلکسیونر شد

مرور عکس‌های رضا عطاران در 5-4 سال اخیر نشان می‌دهد، او مجموعه متنوع و جذابی از کلاه‌های شاپو دارد. هنرپیشه کمدی سینما و تلویزیون ایران با کلاه‌های مختلف از ساده تا طرحدار در موقعیت‌ها و برنامه‌های مختلفی دیده شده است. کسی که مجموعه گسترده‌ای از یک محصول را در اختیار دارد، بی‌شک علاقه شخصی به این کالا دارد و داشتن نمونه‌های مختلف آن مایه خوشحالی او می‌شود. استفاده رضا عطاران از کلاه‌شاپو، شاید ناشی از یک علاقه شخصی و دیرینه است که حالا به تیپ و سبک لباس پوشیدنش هم راه پیدا کرده است. درست مثل مردی که به دنیای ساعت علاقه دارد و تمام درآمدش را صرف خرید ساعت‌های متفاوت از برندهای مختلف می‌کند و احتمالا هر روز با یک ساعت دیده می‌شود. چنین مردی قصد نشان دادن چیزی را ندارد، فقط یک علاقه شخصی را دنبال می‌کند. رضا عطاران هیچ وقت در مصاحبه‌های مختلفش درباره کلاه‌پوشی حرفی نزده و دلایل خودش را از این انتخاب متفاوت نگفته است ولی می‌توان این را پای علاقه شخصی او گذاشت. کسی که این چنین پررنگ علایق شخصی‌اش را دنبال می‌کند، بی شک شخصیتی محکم و قوی دارد. آدم با پشتکاری است که هدفش را سرسختانه دنبال می‌کند.

راحت‌طلبی آقای بزنگاه

کارگردان مجموعه تلویزیونی بزنگاه، همیشه با لباس‌های کاملا اسپرت دیده می‌شود. پیراهن‌های چهارخانه مردانه اسپرت و شلوارهای کتان اسپرت از انتخاب‌های همیشگی این بازیگر و کارگردان است؛ کسی رضا عطاران را با کت و شلوار یا یک دست لباس مردانه رسمی به خاطر نمی‌آورد. کسی که اصرار به پوشیدن لباس‌های اسپرت و غیر رسمی دارد، فرد راحت‌طلبی است که آسودگی و راحتی خودش را به هر چیزی مثل قضاوت دیگران ترجیح می‌دهد. چنین انتخاب‌هایی می‌تواند گویای صمیمیت رفتاری و شخصیتی فرد هم باشد. پوشیدن لباس‌های اسپرت حسی از صمیمیت و راحتی را به دیگران منتقل می‌کند. رضا عطاران در یکی از گفت‌وگوهای مطبوعاتی‌اش به این موضوع اعتراف کرده و گفته:«من ماشین ندارم و رانندگی نمی‌کنم و همین باعث می‌شود خیلی بیشتر با مردم باشم و از حرف‌های آنها استفاده کنم. نمی‌دانم دلیلش چیست اما مردم به راحتی درباره مشکلات‌شان با من صحبت می‌کنند، حتی مرا با اسم کوچک –رضا– صدا می‌زنند». بخشی از این احساس صمیمیت اجتماعی ناشی از جنس نقش‌هایی است که رضا عطاران بازی می‌کند و بخشی از آن هم به دلیل راحتی و صمیمیت لباس پوشیدن اوست.



کیف دوشی را اضافه کنید

آخرین مشخصه پوشش رضا عطاران یک کیف دوشی متناسب با همان تیپ اسپرتش است. بازیگر فیلم دهلیز اغلب از کیف دوشی مستطیلی استفاده می‌کند. از آن مدل کیف‌هایی که در دسته‌بندی زنانه و مردانه جای نمی‌گیرند و برای هر دو گروه قابل استفاده هستند. کسی که در رشته طراحی صنعتی درس خوانده، اصول انتخاب لباس را بلد است و می‌داند بهترین گزینه برای هماهنگی با تیپش چنین کیفی است. استفاده از این کیف ها در میان دختران و پسرانی مرسوم است که به رشته‌های هنری علاقه دارند و دوست دارند این علاقه را در انتخاب‌های‌شان نشان دهند؛ البته رضا عطاران دیگر نیازی به چنین اعترافی ندارد و وابستگی او به این حوزه با یک کارنامه پربار بازیگری ثابت شده است.